یکشنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۸۶February 3, 2008 2:21 PM

راستش نمی دانم چرا اینها را می نویسم اینجا، سال هاست که این جور چرت و پرت ها را هر روز می نویسم و می اندازم گوشه ای، بی آن که کسی ببیندشان. توی هر اسباب کشی و جابه جایی هم از تعدادشان کم شده تا رسیده ام به چند تایی که این ها را هم نمی دانم چرا نگه داشته ام.
سی سالگی من، بیست و هفتم خرداد می رسد اما گور بابای عدد و رقم، دلم خواست امشب تولدم بود.
من که همیشه از این روز و ادا و اطوارهایش بدم می آمد دلم می خواست امشب وسط مجلس تولدم، رقص مرغابی و رقص باران می کردم که اصل است و Made in Nasiriphotos است.
اما آن قدر از همه چیز ها و جاها و کسانم دور و پرت افتاده ام که این تعزیه را باید تنهایی روی صفحه مانیتور کامپیوترم بگردانم. مهم ترین شان خودمم که آنقدر دور شده ام ازش که واقعا می ترساندم. شنیده ای آدمی از خودش بترسد؟

کارهای مهمی دارم برای سی سالگی که باید انجامشان دهم از مهم ترین شان شروع می کنم:

ادای علی دایی را بیشتر دربیاورم( به او بسیار مدیونم چون لحظه های زیادی، حتی در تنهایی ادایش را در آورده ام و حالش را برده ام. می دانم که به قول خودش"علی دایی بزلگتل از اونه که از این شوخی ها نالاحت بشه")

دوست بدارم و عشق بورزم و از خودم دور نشوم، حتی وقتی احساس دستمال مچاله آلوده ای را دارم که کسی دور انداخته.

اجازه ندهم کوتوله های اگزجره روی اعصابم راه بروند. این خودشیفته های ترحم انگیز را که فکر می کنند در مرکز عالم ایستاده اند، به حال خودشان رها کنم. اما آنها را هم دوست بدارم واگر کار و درخواستی داشتند که در توانم بود، برایشان انجام دهم.

روز تولد هر کس را که می دانم برایش یک عکس بفرستم.
هر کس که از هر کدام از عکس های صد تا یک غاز این دکان خوشش آمد بگوید تا اگر دم دست داشتم، نسخه بزرگ و بی قروقنبیلش را روز تولدش برایش ای میل کنم، مایه اش فرستادن یک ای میل است یا تپاندن یک کامنت زیر همین اراجیف.

از دوستان آفریقایی ام بپرسم چطور با آن که سیاه تر از منند و ابروهایشان پهن تر از من و حتی شخصیت منفی توی فیلم های چارلی چاپلین است ، دل زنان بلوند و خوشگلی را برده اند که هیچ رقم توی محاسبات دقیق و تجزیه تحلیل کذایی من، مدل ریاضی اش در نیامد. یادم باشد بپرسم چطور با آن که فقیر تر از منند و توی سرزمین شان آب و غذای سالم و کافی هم ندارند، از من و مردم سرزمین من شادترند؟ فرصت شد این را هم بپرسم چطور شانزده رنگ لباس می پوشند و به ریش این غربی های شیک و پیک ست شده می خندند. موسیقی شان را هم بپرسم چرا از غم و بد بختی خیلی اثری تویش نیست؟ چرا کم زنجموره می کنند کلا؟ آخر سر اگر وقت شد یک سفر هم من را ببرند آفریقا.( اینها را دیروز از جولیان پرسیدم گفت جوابش یک کلمه است: لاو، گفتم بیشین بینیم بابا. بعد دندان هایم ریخت از این جواب.)

با خودم رو راست باشم و بدانم که این چیزها نمی شوم: پولدار، مشهور،دکان دار، منظم، آدم.
الکی اجازه ندهم گرفت و گیرهای مختلف من را از خودم دور کند.بی نظم تر باشم. از این پلان های علمی و دقیقی که افراد برای آینده شان می ریزند، دوری کنم. "آینده نگری" را دربیاورم و هدیه کنم به آنها که چشم به دوردست های فرو رفته در ناکجای خویش و دنیای خویش دوخته اند.
با دوربین و کوله پشتی ام مهربان تر باشم.

اگر احساس می کنم آدمی از گرفتن ایمیل و اس ام اس و ام ام اس و دی وی دی و وی سی دی و سی سی دی و وی اچ اس و اچ آی وی از طرف من خوشحال می شود یا از آن بالاتر لبخندی روی لبش نموده و می نماید، خب چرا ننمایم؟ البته اگر او این احساس را در من نمی نماید که روی اعصابش می نمایم.(به اندازه کافی منظورم را نمودم یا باز تر بنمایم؟)

به سبک کاوه زاهدی در فیلم بی ناموسی اش، برای هر مشکلی استراتژی بیندیشم و با عبور از بحران، فرصت ها را بیشتر به تهدید تبدیل کنم (گمانم برعکس گفتم ولی منظورم دقیقا همین است که گفتم)
مثلا یک استراتژی فوق العاده بکر برای روزگار بی خانمانی دارم، چون با این استراتژی که به پیشواز سی سالگی رفته ام،در سی و دو سالگی با خیابان همخوابه می شوم:
شما یک دوربین متوسط، یک لنز واید خوب و دو لنز خروس نشان دارید. ابتدا لنز خوب را فروخته، سپس با پول آن یک سگ بزرگ و بیمار می خرید. بعد روی یک کاغذ آ-چهار با خط خوانا به چند زبان زنده دنیا می نویسید: این سگ گرسنه است، یا این سگ غذا نیاز دارد.غربی جماعت دلش برای سگ شما بیشتر از خودشما می سوزد، بله شما و شریک تان روزانه صاحب مقدار قابل توجهی پول می شوید. سهم شریکتان را بالا نکشید ولی حواستان به رژیم غذایی وی و در نتیجه میزان غش و ضعف همیاری کنندگان عزیز باشد. در نقاط مختلف جهان با توجه به تفاوت های فرهنگی، جغرافیایی و آنالیز دقیق دموگرافی مخاطبان ( سلفندگان)
Target audiences demographic
شریک تجاری تان را عوض کنید. در نظر داشته باشید مثلا در گجرات هندوستان، جلوی معبد چه می دانم الهه بزغاله پرنده، کسی یک استخوان تراشیده شده را هم تقدیم شما و شریک تان نخواهد کرد، حالا اگر گرسنه ای نیاید و شریکتان را به جای یک وعده غذای گرم بخورد.
کلا فرصت ها را کمتر از دست بدهم.

بیشتر هدیه بدهم و ببخشم. کوه کتاب های انبار شده زیر یک مشت خاک اتاقم را در خانه پدر و مادری، در اولین فرصت به نصیری فتوز پرشور و انرژی بیست ساله ای ببخشم که لذت خوابیدن با کتاب را می فهمد.
کوه نوارهای کاست و سی دی های موسیقی و خرت و پرت های دیگر را هم می بخشم به یکی که بدانم حالش را می برد، جهنم الضرر.


شکمم را کمتر ازگوشت و دل و درون حیوانات پر کنم و به سبزیجات سلامی دوباره و سه باره بکنم. شرمنده میگوهای خلیج فارسم که قدرتش را ندارم که چشمم را بر این عزیزانی که به صورت سوخاری همراه با سوس مخصوص جلویم دلربایی می کنند ببندم. لذت بلعیدن شما عزیزان را بیشتر خواهم برد.

دریغ نکنم از خنداندن آدم ها. خوشبختی بزرگیست شاد دیدن دیگران. همه، این سرمایه را ندارند. برای دوستان یبس مثل مسهل باشم. گناه دارد دل و روده شان مثل سیمان سفت می شود یکهو. این آقایان و خانم های سفت را باید دستشان را گرفت و راهنماییشان کرد که دل و روده آدمیزاد برای عبور گل و بلبل طراحی شده نه آرمه بتون.
مگر آن که بخواهند در این سیمان سرد و دیپ و دپ باقی بمانند و نقش روان ساز شما آزارشان دهد.

ساده تر باشم. کوتاه کنم، خلاصه کنم، مینی ماسمالیسم کنم تا می توانم. بروم سر اصل مطلب. بی رحمانه دل بکنم و بریزم دور.شیفته خودم و تخم های دوزرده ای که می گذارم نباشم. به تعریف ها بخندم به فحش ها هم.

ازپس درد و خونریزی این ها که گفتم بربیایم.

این قدر به مهران حسادت نکنم که سر سی سالگی گذاشت و رفت.
عاشق این جمله اش هستم که نقطه پایانش را با مرگش، به زیبایی گذاشت.
«حالا دیگر حس می کنم وقتی برای تلف کردن ندارم. شاید هم روزی آن‌قدر جسور شوم که بگویم برای مردن هم وقت ندارم.»
در سی سالگی شهامت گفتن این را که" آدم ترسویی هستم" پیدا کردم، جسارت مهران را هم پیدا کنم.

Comments:
ام کرمانی:

سلام اسم شما را از دوست سالهای پیش شنیدم اصلا مهم نیست مهم اینست که من یک عاشق هنر عکاسی ام و در شهری زندگی می کنم که هیچ راهی برای بالا بردن سطح عکاسی ام اما همان دوستم می گفت راهش ارتباط اینترنتی با یه عکاسه با تجربه است اول شرو ع به عکاسی م خیلی با شما شباهت داشت حالا که یک کارمند هستم در واقع یک حسابدار با تجربه هر وقت با خانواده مسافرت می روم اولین چیزی که بر می دارم یه دوربین نیکون اف 5 است و شاید یه دوربین دیجیتال خوب هم بگیرم منت پذیرم اگه با هم دوست باشیم تا من هم به علاقه و رویاهای عکاسی خود برسم همیشه سلامت باشید
--
سلام

ممنون از لطفت.
اگه کمکی هست که می تونم، بگو

سلامت

wolf:

چند وقته دلم می خواست سی سالم می بود! الان کمی تا قسمتی بهت حسودیم می شه!! فکر کنم سی سالگی خیلی بهتر از بیست و چهار سالگی باشه!
تولدت مبارک
(اولین اومدن من به اینجا با تبریک بود. خوبه)
--
NasiriPhotos:
ممنون
امیدوارم دومین بار اومدنت با تسلیت نباشه!

منصوره:

مجبوريم چند صباحي رو توي اين دهكده بگذرونيم.
--
Nasiriphotos:
نمی دونم شاید اگه شهامتش رو داشته باشیم مجبور نباشیم...
عکسهاتو می بینم و کاراتو دنبال می کنم. خوشحالم که پر انرزی عکاسی می کنی.

mandana:

تولد من هم بیست و هفت خرداده :)
خیلی جالب بود واسم...

نوشته تون هم که نیاز به تعریف نداره..

حسین:

منصور ببین این پستت رو خیلی دوست داشتم

sina:

xxxxxxxxxxiiiiiiiiinnnnnnnnnngggggggggg.......xxxxxxxiiiiiiiiiiingggggg.........xxxxxxxxxxxxiiiiiiiiiiiiinnnnnnnnnggggggggg....(zange telephone hamsaye ke kheili doosesh dashti!!!!!)
--
Nasiriphotos:
بله بله
از اون بالا یه شاخه آهن میایه!
مواظب این مستراح های برفی باش ، دلم یه دونه خواست.

شهاب:

سلامت باشين...چشم سلامتون رو حتما مي رسونم... ولله سينا جان با اون عكسي كه تو 360 گذاشتن با ريش و هاله ي نور صد البته از ستون هاي محكم نظام هستن... خدا حفظشون كنه:دي

میرزا:

گمانم این نوشته را هیچ وقت فراموش نکنم. شاید به خاطر اینکه یک رسم ساده را به خوشایند خود برگزار کرد، انگار که جز آزادی هیچ چیز ارزش ندارد.

شهاب:

سلام.. حالا كه واسه همه عكس مي فرستين مي شه واسه منم كه خرداديم بفرستين؟ 25 خرداد... دو روز كه تفاوتش زياد نيست هست؟
راستي بهار 85 كه تشريف آورده بودين شمال من به سينا خان اله بداشتي گفته بودم كه بياردتون انزلي ولي ايشون از حسن رود اين ور تر نيومد و اين افتخار واسه من دست نداد:(
--
Nasiriphotos:
چشم شهاب جان. اصولا متولدین خرداد برای من موجودات جالب و قابل بررسی هستند می دونی چرا؟ می خوام مطمئن شم داغون ترینشون خودمم. در مورد سینا خان هم لابد بهتر می دونی ایشون و دوستانشون به شدت سرگرم ساخت مستراح برفی هستند که در آینده چهره جهان را دگرگون خواهد کرد :))
البته فقط یه شوخی بود وگرنه سینا از ستون های نظام است و کلا اله بداشتی ها همه به طور ژنتیک و فابریک ، ماه و نازنین و فوق العاده هستند.
بهش سلام برسون و بگو این دونگ بنزینت رو آخرش ندادی به ما!

diba:

تصمیمتون در مورد هدیه دادن واقعا با ارزشه ولی من یکی کشف کردم تو این دوره زمونه اگر کسی بی دلیل به دیگری هدیه بده طرف کلی با شک وتردید برخورد می کنه که برای چی ؟ اولش فکر می کنه که در ازای هدیه گرفته شده چی ازش می خواهد . بعدش اسریع سعی می کنه با یک هدیه زودتر از زیر دین طرف در بیاید.و این کاملا میزنه تو ذوق آدم.
--
Nasiriphotos:
اگر آدم قبل بودم می گفتم کاملا درست می گی.
به هر حال برایت فرستادم در مورد چشم داشت هم خودت به نتیجه ای برس.
سلامت.

:):

می دونین
مدتهاست که هروقت خیلی دپرسم یکی از کارهایی که می کنم اینه که به سایت شما سر می زنم. حالم بهتر میشه.
گفتم شاید از شنیدنش خوش حال (تر) بشین.
:)
--
Nasiriphotos:
آره خیلی خوشحال شدم برام عجیبه که این ماتم کده باعث سرحال تر شدن کسی بشه. اما چون اسم و آدرسی از خودت نذاشتی معلومه که راست می گی.
سلامت.

yasin:

زندگی در عیش، مردن در خوشی
منصورجان! میگو های بوشهر سلامت می کنند
اومدی اینورا یه ندا بده.
یاسین
--
Nasiriphotos:

حتما یاسین جان.

frida:

سلام . جدی عکس میفرستی ؟ چه خوب . من 28 بهمن تولدمه
--
Nasiriphotos:
فرستادم

سینا:

روز تولد منو مطمئن هستم هیچ وقت یادت نمیره! پس عکس یادت نره! ا(اگر یادت نیومد چرا خبر بده!)
--
Nasiriphotos:
تولدمون یک روزه ! هر چی آدم فرهیخته و اندیشمند هست متولد خرداده، اونوقت این همه حرف پشت سر مون در می آرن که خردادی ها اله هستند و بله.
برات یه عکس سفارشی با نون اضافه فرستادم.

ehsun:

salam mansour.khoobi
be ghole khodet "halesho bordim."
best.

میلاد:

خداوندا نصیری و نصیری فوتو را برای ما سالم و سلامت نگه دار.الهی آمین.
--
Nasiriphotos:
منظورت مومیایی و تاکسیدرمی و این حرفا که نیست؟

narcis:

بالاخره من یه نوشتهء آدم وار از تو دیدم !(جدی نگیر)چقدر برات خوشحالم که خودتو اون جوری که دوست داری باشی، داری می بینی کم نیستا!.
--
Nasiriphotos:
بلا !

sun:

mobarake si salegitun

alibi:

آقا من هر روز می آم این پست رو می خونم. مرسی.

فاطمه:

سلام آقای نصیری!خوبید!یکی از کارایه دائم و همیشگی من خوندن و دیدن اینجاست!نمی دونم منو یادتون هست یا نه!کرمان!همیشه طرز و سبک و حالت حرف زدنتون خیلی عالی بود و واقعا آدم تو هر حالی بود،شاد میشد!امروز که نوشتتونو دیدم دیگه طاقت نیاوردمو کامنت گذاشتم!البته می دونم خیلی بی معرفتیه این همه شیفته یه سایت باشیو یه کامنت هم نذاری! اونجا هم طرز نوشتنتون مثه حرف زدنتون بود!خلاصه خیلی کیف کردم از متنتون و عالی بود!
--
ممنون فاطمه جان.
چرا ای میلت رو نذاشتی؟ مگه میشه یادم رفته باشه؟

'گلمریم:

خوب تولد من همین دو هفته پیش بود. یعنی دیگه دیر شده واسه همونی که وعده دادید؟ ضمنا سی همچین سن دهن سوزی هم نیست ها. یه وقت فکر نکنی لحظه بزرگ عزیمت و این چیزاستو نه بابا خبری هم نیست.
--چه سنی دهن سوزه؟ ایمیلت رو بفرست

foroogh 2:

avalin bar bood tamame harfaye delamo ke jorate goftaneshoono nadashtam too neveshtehaye shoma khoondam rasti age in adadaye lanati nabood chi mishod?
--
Nasiriphotos:
گمونم مث آدمیزاد حال عالمو می بردیم. پدرمون رو همین عددا در آوردن

زهرا:

لذت وافر بردم از این متن، و بسیاری نکات‌اش رو در تصمیمات تولد بیست سالگی‌ام (که اتفاقن یک روز پیش از شماست :پی) لحاظ خواهم کرد قطعن. نقل‌قول
دایی رو هم به شیوه‌ی خودش خوندم و بسی مایه‌ی تفریح بود :دی
--
Nasiriphotos:
متولدبن خلداد بزلگتل از این حلفان

عطا:

خوب بود این‌ها!
--
Nasiriphotos:
داداش ما گسسته و غیر گسسته مون خوبه ها نمیشه ما رو هم بتپونی تو اون کلاسه؟

maryam:

salam
koli khandidam ! merci .
16 Dec montazere ye axam !
pishapish tavalodetoon mobarak !
--
سلام برات فرستادم حوصله نداشتم تا شونزده دسامبر صبر کنم. عکس می گیری مرتب؟

من خودم:

ای بابا پس خالی می بندی؟
از ما که گذشت ولی حداقل با خودت روراست باش
رفیق!!
--
NasiriPhotos:
چشم.

من خودم:

سلام
سی سالگی خیلی وحشتناکه؟؟
خیلی ازش می ترسم
من همیشه شبیه همینا بودم که گفتی ولی حالا افتادم به روغن سوزی
البته نه شبیه همش
دارم تموم میشم کاش یه نفر الان به من یه نخ سیگار تعارف کنه یا یه ذره مرگ موش بهم بده
--
NasiriPhotos:
Refigh manam efeye in chiza ro oomadam vagar ne aab roghane maa ham gharo ghati shodeh.

مداد پررنگ (محمد):

چسپندگي اين نوشته به روح من مثل عذر خواهي ات به ميگوهاي جنوبي ماست كه تو نمي توني از اون بگذري... خيلي دوست دارم اين نوشته رو... اين نوشته رو ذخيره مي كنم تا مثل فرناز خانم هر وقت دلم چشمكي خواست حواله اش كنم...

alish:

تولدت مبارک

rouzbeh:

شاید باورت نشه ولی این نوشته تا حدی رو من اثر گذاشت برای منی که در آستانه همین سی سالگی لعنتی هستم و فکر اینکه هیچ گهی نشدم داره دیوونه ام می کنه بعضی وقت ها چقدر صداقت رو آدم می تونه تاثیر گذار باشه :)

روجا:

چقدر عالی بود آقای نصیری... امیدوارم در انجامش موفق باشید.

mah:

به نظرم آدم وقتی دلش خیلی گرفته اس، دلش می خواد این همه کارو یهویی انجام بده . کاش بشه. کاش بتونین. کاش بتونیم. کاش دلامون اینقد گرفته نبود از اون چیزایی که می خوایم باشیمو نیستیم و از اون چیزایی که نیستیمو دلمون می خواس بودیم.از اینکه برا روز تولدو تحویل سال هنوز هنوزم یه طومار دومتری اگرو اما داریم.اگه تصمیمتون جدیه واسه عکس تولد، کامنت منو هم جزو همون تپوندنیا بذارین.من شهریوریم. درست وسط وسطش!
--
NasiriPhotos:
:)

فرناز:

نمی دانی این نوشته چقدر به من چسبید :) ... امروز سه بار دلم گرفت، سه بار این مطلب را خواندم حالم خوب شد! :)
--
NasiriPhotos:
خوشحالم. همیشه خوب باش.

فروغ:

شاهكاري آقاي نصيري فوتوز .. امشب فقط خواندن اين نوشته مي شد حالي به من بدهد كه داد.. دمت گرم.
--
NasiriPhotos:
:)

shian:

Nice one, I love it

مسيح علي نژاد:

براي تولد هم تلخ نويسي...مبارك است برادر كاش رسم بود در تولد يك عكاس دوست داشتني يكي از عكسها ي نابش را ز او هديه گرفت. ..

مریم:

پیش پیش از اینکه ممکنه کامنتم طولانی بشه عذر میخوام:
1- گور بابای عدد و رقم تولدتون مبارک
2-توصیه میکنم ادای علی دایی رو فقط در خلوت دربیارید چون طبق حرفای خودش تو برنامه ی 90 از کسی که اداش رو در بیاره شکایت میکنه
3-راستی تولد من هم 11 خرداده پیش پیش از لطف شما ممنونم:))
4-وقتی دوستان آفریقایی جواب سوالات تفکر برانگیزتون رو دادن تو بلاگتون بذارید تا ما هم استفاده کنیم(من تا حالا به این سوالا فکر نکرده بودم اما الان خیلی برام جالب شد این مضوع که با وجود رنگ پوست و فقر و ... چرا این قدر شادن؟ عادت کرده بودم که سیاه پوستا رو شاد ببینم انگار که طبیعتشون اینجوری باید باشه
5- میخواستم یه روز ازتون بپرسم که چه جوری این همه سفر میرید که جوابشو تو این پست پیدا کردم:D
6- درباره ی کتابهای خاک گرفته ی منزل پدری هم یاد آور میشم که در آستانه ی 20 سالگی هستم ;)( شوخی کردما)
7- درباره ی میگو ها شدیدا باتون موافقم مخصوصا با سس
8-با اینکه از خوندن این مطلب خندیدم اما در عین حال دلم گرفت مخصوصا از آخرش! امیدوارم مثل اقای قاسمی پر تلاش باشید اما عمرتون مثل ایشون کوتاه نباشه( کشتم خودمو که نگم گل باشید و عمرتون مثل گل نباشه)
9- علاوه بر عکساتون دست به قلم خوبی هم دارید
10 راستی اول!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:)

  ارسال نظر

If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.





photos
feed
Add to Google Reader or Homepage

Subscribe in Nasiriphotos 
copyright
All images are copyright protected © Mansour Nasiri