نه تنها اینجا که همواره و پیوسته دیر می رسم.اسم ام را که آن بالا دیدم،گفتم"ای دل غافل،دیدی چه شد؟"ولی بعد روی زمینی که تو دراز کشیده بودی،دوربین به دست،آرام گرفتم و از همان جا به آسمان نگاه کردم،به تنه درختان،به شاخه ها،برگ ها،ابرها،آبی ها،وحتی به فضاهای خالی لابلای آنها؛نادیده هایی که من در ذهن می سازمشان،دیده هایی که به چشم نمی آیند.و بعد مثل شاخه های تو میل پیدا کردم به آبی،به فراتر،به اعماق .و این رشته های مریی و نامریی،همراه با من و ما و نیز دوربین،در جریانی آرام به چرخش درآمد.و چه چرخشی.
می دانی،این عکس ها نگاه دارند،مکاشفه و جست و جو دارند،و مهم تر از همه،یک زاویه دید که به این سادگی ها فرا چنگ نمی آید.مهم دل دادن است،رها شدن،پرتاب شدن،که در این تصاویر،بخصوص اولی،آثار آن به خوبی پیداست.
نمی دانم این جا جای این حرف ها بود یا نبود،ولی دوست داشتم حس آنی ام را بنویسم،همان که حسابگری نمی داند ورهاست.
بسیار سپاسگزارم منصور عزیز
ehsan:
salam mansour jan.khoobi.taghriban har rooz be webloget sar mizanam.faghat mishe goft alie, hamin.man sarbaz boodam ke foghelisans ghabool shodam.arak hastam.har ja hasti shad o sarboland bashi.baz ham merci.good luck.
--
ممنون احسان
حالا سربازی بهتره یا فوق لیسانس؟
سلامت.
azadeh:
بالايي مثل يه چشم آبي ميمونه كه مويرگاي توش معلومه .
خيلي خوشگله.انگار آدم خوابيده و داره اونو نگاه ميكنه.زيرشم پر از برگاي خيسه...
نیما:
هر دو تصویر رو باید "دقیقا" از یک زاویه میگرفتی! واقعآ حیف شد!!
نه تنها اینجا که همواره و پیوسته دیر می رسم.اسم ام را که آن بالا دیدم،گفتم"ای دل غافل،دیدی چه شد؟"ولی بعد روی زمینی که تو دراز کشیده بودی،دوربین به دست،آرام گرفتم و از همان جا به آسمان نگاه کردم،به تنه درختان،به شاخه ها،برگ ها،ابرها،آبی ها،وحتی به فضاهای خالی لابلای آنها؛نادیده هایی که من در ذهن می سازمشان،دیده هایی که به چشم نمی آیند.و بعد مثل شاخه های تو میل پیدا کردم به آبی،به فراتر،به اعماق .و این رشته های مریی و نامریی،همراه با من و ما و نیز دوربین،در جریانی آرام به چرخش درآمد.و چه چرخشی.
می دانی،این عکس ها نگاه دارند،مکاشفه و جست و جو دارند،و مهم تر از همه،یک زاویه دید که به این سادگی ها فرا چنگ نمی آید.مهم دل دادن است،رها شدن،پرتاب شدن،که در این تصاویر،بخصوص اولی،آثار آن به خوبی پیداست.
نمی دانم این جا جای این حرف ها بود یا نبود،ولی دوست داشتم حس آنی ام را بنویسم،همان که حسابگری نمی داند ورهاست.
بسیار سپاسگزارم منصور عزیز
salam mansour jan.khoobi.taghriban har rooz be webloget sar mizanam.faghat mishe goft alie, hamin.man sarbaz boodam ke foghelisans ghabool shodam.arak hastam.har ja hasti shad o sarboland bashi.baz ham merci.good luck.
--
ممنون احسان
حالا سربازی بهتره یا فوق لیسانس؟
سلامت.
بالايي مثل يه چشم آبي ميمونه كه مويرگاي توش معلومه .
خيلي خوشگله.انگار آدم خوابيده و داره اونو نگاه ميكنه.زيرشم پر از برگاي خيسه...
هر دو تصویر رو باید "دقیقا" از یک زاویه میگرفتی! واقعآ حیف شد!!
! چه حس خوبی بهم داد این آسمونه پر درخت ..............
ممنون
--
:)