دوشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶May 14, 2007 3:11 PM
machet.jpg

ايده راه اندازی مجله کالرز( رنگ ها) در سال 1990 به ذهن عکاس ايتاليايي اليويرو توسکاني رسيد که احتمالا عکس های تبليغاتي معروفش را برای پوشاک بنتون ديده ايد.
توسکاني که خودش را عقل کل و همه فن حريف نمي دانست، تيبور کالمن استاد گرافيست آمريکايي را دعوت کرد تا طراحي و اديت مجله را انجام دهد.
تیبور آرزو داشت ادیتور مجله لایف شود او از شکل و شمایل مجله نشنال جئوگرافیک هم خیلی خوشش می آمد.
نتیجه ترکیب نگاه و علایق تیبور و همکارانش، خلق مجله ای شد به نام "کالرز" که از سال 1991 تا حالا منتشر شده است.
در هر شماره موضوعی با نگاه اجتماعی مثل ایدز، خرید، حیوانات و غذا با ترکیبی شبيه عکس های تبلیغاتي و فوتوژورنالیسم انتخاب می شود.(البته همه شماره ها به خصوص شماره های جديد مجله، دقيقا اين طوری نيستند، ضمن اين که مدتي است هر شماره يک "سردبير خلاق" يا سردبير افتخاری هم دارد.)
مثلا در معروف ترین شماره این مجله به نام "جنگ" که بعد از رفتن تیبور طراحی و منتشر شد
و از آن به عنوان شاخصی در تاریخ فوتوژورنالیسم یاد می شود صفحات مجله طوری طراحی شده که وقتی آنها را ورق می زنید یک صفحه، عکس یک سلاح، قیمت آن و زیرنویسی مختصر است و صفحه کناری، تصویر بسیار تکان دهنده ای از سر و بدن متلاشی شده انسانی است که با همان سلاح نابود شده است.
مثلا عکس بالا که نسبت به بقيه عکس های اين شماره خشونت و وحشيگری کمتری را نشان مي دهد، در صفحه سمت چپ چاقوی بزرگی را نشان می دهد که مانند عکس های تبلیغاتی صفحه آرایی شده و زیرش نوشته:
"کشته های بیشتری از مجموع کشتگان هیروشیما و ناکازاکی (تيتر)
قیمت 6 دلار آمریکا."

در زير نويس هم با اشاره به درگيری های مرگبار رواندا آمده است که بعضی از قربانیان با التماس و حتی پرداخت پول به قاتلان خودشان از شورشیان خواهش می کردند به جای تکه تکه کردن آنها با این چاقوها، آنها را با شلیک گلوله بکشند.در صفحه راست هم عکس پسر بچه ای در ناگراما (رواندا) چاپ شده که قربانی وحشیگری شورشیان است که بخشی از صورت و بینی اش را با این چاقوها بریده اند.
دو عکس بعدی واقعا دردناک و تکان دهنده اند و سر و پاهای متلاشي شده دو انسان هستند که در کنار عکس يک مسلسل 300 دلاری و يک مين 3تا 3000 دلاری چاپ شده اند. و در حقيقت تصويری از وحشيگری انسان معاصرند که اگر ناراحتتان مي کند آنها را نبينيد: عکس اول - عکس دوم

--
29 مارچ 2007 انستيتوي فرهنگي در انگليس به مناسبت بيست و پنجمين سال تاسيسش، از بيست و پنج نمونه طراحی برجسته برای برپايي نمايشگاهي در موزه طراحي لندن دعوت کرد که مجله کالرز هم يکي از آنها بود و تمام شماره های مجله در نمايشگاه نشان داده شد.

---
يک نيم منبری هم درباره اين مطالب بروم که اصولا مطلب بدون منبر مثل عالم بدون عسل است؛

نذر کرده ام شاخص های پنجاه سال فوتو ژورناليسم را به مرور اينجا بنويسم. خودم خيلي اين در و آن در زدم و سراغ چند نفری هم که کلي منبع و کتاب خارجي داشتند رفتم، به هر حال به دلايلي موفق نشدم منابع زيادی در باره فوتوژورناليسم در ايران پيدا کنم، تا اين که دوست خيلي عزيزی کتاب هايي در اين باره به من هديه داد که قبلا همه را مفصل معرفي کردم. حالا من از اين کتاب ها متن کوتاهي را ترجمه می کنم و عکس و نمونه ها را هم با اسکنر و امکانات يک دوست خيلي عزيز ديگر اسکن و اپلود مي کنم، از اينترنت هم اگر چيز تکميلي و به درد خوری پيدا کنم، اضافه می کنم و مطلبي را که سعي مي کنم مفيد و درست باشد و اول از همه چيزی به خودم ياد دهد، منتشر مي کنم.. با خودم گفتم حالا که منابع در اين زمينه اينقدر کم است و همه به اينها دسترسی ندارند، يک جوری در اختيار چهارتا آدمی که دنبال اين مطالب هستند هم بگذارم، چون خودم ديده بودم که چطور بعضي ها "منابع شان" به جان شان بسته است و نم پس نمي دهند.
به قول دوست عکاسي وقت اين کارها را بگذارم برای اپلود و فروش چند عکس بيشتر، يا همين مطالب را کامل کنم و برای نشريه يا رسانه ای بفرستم، هم پول به دست آورده ام و هم به قول يک نفر که نظر داده "بهتر مطرح" مي شدم.
در اين مدت هر روز تعداد خوانندگان اين مطالب بيشتر شد و خيلي ها هم لطف کردند و با پيغام های خوب و قشنگ شان حال و انرژی مثبت پخش کردند، من هم فکر کردم برای احترام و تشکر،چيزی بهتر از ادامه دادن و بهتر کردن اين مطالب نيست.
حالا که روضه تمام شد دوست دارم دو کامنتي را هم که برای مطلب قبلي ام نوشته اند بخوانيد و اگر دوست داشتيد بنويسيد کجای کار مي لنگد، نظرتان را زير همين مطلب منتشر مي کنم:

"خدا پدر […]را بيامرزد كه كارشناسانه مي‌رود سراغ عكاسي خبري
عكس‌هاي پيچ گوشتي و آچار آلن هم بگذاري بد نيست
اي‌كاش متوجه بودي كه اين روزها درد مردم ، با ديدن عكس آچار و ابزار معمولي مرهم نمي‌يابد
يك دوست هم صنف شما
ياعلي"


"اينو بهش ميگن آدم بي درد
اين همه مردم بدبختي دارند عكس آچار و دم باريك گذاشتي
واقعا فكر ميكني با اين اسمها ميتوني خودت را مطرح كني؟
عكسهاي خود كه مال نيست"
----
نظروحيد:
رسالت عکاس بازگو کردن درد مردم نیست!
درست که اگر همه عکاسان هم به این کار مشغول باشند باز هم کافی نیست (کما اینکه اکثراً هستند) ولی اینجا من چیزهائی یاد میگیرم که جای دیگری آنها را نمی یابم.
منتقدین خود را جای علاقه مندان به تاریخ و جامعه شناسی عکاسی هم فرض کنند. علاقه مندانی که مانند بقیه مردم درد هم دارند ولی لذت خواندن مطالب مفید مدتی غصه هایشان را دور میکند!

نظر وحيد ديگر:
آقا شما اون کاری رو که دوست داری و تشخیص می‌دی موقعشه انجام بده!
هرکی کار بهتری بلده برای مردم انجام بده سریع این صفحه رو ببنده و خودش بکنه!
باید یاد بگیریم که واسه‌ی هم تعیین تکلیف نکنیم و به نظرات هم احترام بذاریم.
یعنی چی که من بخوام تعیین کنم دیگران چی بنویسن یا چاپ کنن!!!

با احترام

Comments:
ابوذر آذران:

اين نوشته رو لينك كردم
خيلي عالي و پرمحتوا و البته هشداردهنده بود
ممنون

leila:

agha mansoor kheili kaare bahali dari.
man sarreshteii az honar nadaram vali behesh kheili alaghe daram...ashna shodan baa siti mesle site to baram kheili ghanimate ...
movafaghtar bashi,
ghorbanet:leila
--
ممنون از لطفت

سیامک:

مطلبت مثل همیشه جالب بود و دردناک البته! آدم می ماند در اینهمه وحشیگری انسان:(

عبدالحسین رضوانی:

سلام منصورخان.ما از طرف بروبچزبندرعباس ازشما اعلام حمایت می کنیم و می گیم مطالب بدرد بخور شما حق مسلم ماست!!!

محسن بايرام نژاد:

//چیزی که برام سوال بود اینه که چرا بخشی از جامعه ما اینقدر علاقمند به تخریب و نابود کردنه تا کمک به ساخت چیزی//.

باز هم سلام آقاي نصيري!
ببخشيد كه دوباره در حال سنگين تر كردن صفحه تون هستم!
البته مطمئن هستم كه شخص شما جواب اين سوال را بهتر از من مي دونيد، ولي بهر حال، منهم نظرم رو ميگم.
بنظر من چند تا مشكل بنيادي باعث بوجود آمدن اين حس، ( تخريب شخصيت ديگران) در اكثر افراد جامعه ما شده. مشكلات فرهنگي و اقتصادي كشورمون دست بدست هم دادن و هر كدوم راه رشد يكديگر را بستن. وضيعت نسبتا" بد اقتصادي مون باعث شده كه طي اين چندين سال از فرهنگ و فرهنگ سازي بدور باشيم. كار ما* (كلي) بجايي رسيده كه علاوه بر اينكه خرده فرهنگ ها رو رعايت نمي كنيم و حتي برخي از ما اونها رو نمي شناسيم، وقتي هم كه مي بينيم كسي اونها رو رعايت مي كنه و از آزادي فرهنگي دم مي زنه، كار اون شخص برامون مسخره مي ياد و موجب تفريحمون مي شه! ما از بحران آموزشي* موجود در كشورمون لطمات جبران نا پذيري رو مي بينيم. مشكل آموزشي ما كمبود مربيان مجرب و متعهد است! متاسفانه برخي با تاكيدات غير لزومي و ناوقتشون ما رو از راه اصلي به كناره ها هدايت مي كنند. علت اصلي مشكلات اجتماعي مون، بنظر من، محروميت و محدوديتمان است. بطور كلي، وقتي كه يك جامعه* دراراي مشكل اقتصادي باشه، و همزمان بطور غلط* اداره بشه، طبيعيه كه نمي تونه رسالت اصليش رو انجام بده و افرادش* رو آموزش بده. در نتيجه خرده فرهنگ* هاي اجتماعي از ياد افراد ميره و قانوني همچون قانون جنگلي*(!) در اون جامعه حكمفرما مي شه. در اين بين كساني هستند كه در اين جامعه كار فرهنگي انجام مي دن. مي توني حدس بزني كه فرهنگ مردان يك جامعه اي كه مشكل فرهنگي داره چه كاري از دستشون بر مياد؟! اونها به دو قسم تقسيم مي شن. يه قسمتي همزمان -فرهنگ سازي- و كار مي كنن و در ضمن بخاطر اينكه كسي نيست كه از كارشون تقدير كنه مثل شمع مي سوزن، و گروه بعدي رو هم كه خودتون مي تونين حدس بزنين!

واو! چقدر حرف تايپ كردم! ببخشيد كه وقتتون رو گرفتم
همچنان موفق باشين
--
محسن عزیز ممنون از وقتی که گذاشتی و نطرت. نظر تو و دیگران برام مهمه و با دقت می خونم، چون چیزهای زیادی در باره جامعه ای که توی اون زندگی می کنم به من یاد میده.
سلامت.

mahnaz:

گمونم ادبیات گفتاری و نوشتاری هر شخص به راحتی سرٌ درونش را آشکار می کنه .اینکه آگاهی و اشراف ما از مطلبی که بیان می کنیم ، چقدره ،سریعتر از اونی که فکر می کنیم، لو میره .کما اینکه در مورد این مطلب خاص، یک شخص کمی! آگاه از عالم عکاسی هم مطمئنا می دونه که کارهای واکر اوانز به یک پیچ گوشتی و اچار ختم نمیشه ! بلکه دنیاهای متفاوتی و از جمله پیچ گوشتی! را تجربه می کنه که همگی با یک دیدگاه خاص و منحصر به فرد شکل گرفته.
متاسفانه "چون که پای غرض آید، مرض آید بوجود!"
ان شاءالله خدا به همه عافیت ببخشد و به شما صبرو گذشت! همتت بلند و پاینده باشی.

mehran:

خیلی ممنون برای این مطالب
خود من شخصا از کارهای عکاس قبلی،ایونس اصلا خوشم نیومد و بعضی مواقع فکر می کنم عکاسی خلاق هم حد و اندازه ای داره بر خلاف این گزارش اخیر که واقعا فوق العادس و تکان دهنده .
اما خوب اینا تا یک جایی سلیقه ایه و دلیل نمی شه اگه از سبکی خوشمون نمیاد اونو نفی کنیم.
این مجموعه مطالب باعث می شه تک بعدی و متعصب به عکاسی نگاه نکنیم و به فکر تنوع و خلاقیت تو کارهامون باشیم.

شهاب:

دوستانی که گفتن شما باید درد ها رو مطرح کنین... چه دردی بالاتر از جنایت انسان علیه انسان وجود داره؟ شما به کارتون ادامه بدین... ککتونم نگزه... همیشه یه عده آدم منفی باف وجود دارن که نه خودشون کاری انجام می دن نه می ذارن دیگران کاری انجام بدن... موفق باشید

محسن بايرام نژاد:

آقاي نصيري عزيز! سلام
البته من نظر خاصي براي عرض كردن نداشتم، ولي ديدم كه صحبت از" به وجد آمدن سر منبر و انرژي مثبت و ... است، خواستم بگم كه " نذرتون قبول باشه(!) و اميدوارم كه همين طور ادامه بدين.

از فردي با سابقه شما بعيده كه به خاطر چند تا نظر دوستانه از دشمنانتان ناراحت بشين و به دنبال علت لنگيدن كارتون(؟) بگردين. "طبيعت بعضي از افراد اونها را وادار به انجام چنين كارهاي خنده دار و كودكانه مي كنه.
طبيعيه كه وقتي من (البته من نوعي، اميدوارم!!) مي بينم كه يكي از همكارانم داره كار مي كنه و فعاله، و وقتي كه مي بينم خودم حال و حوصله كار كردن ندارم و از نگاهي بد بينانه، اصلا كاري از دستم برنمياد، ساده ترين كار برام اينه كه بيام و بجاي تشكر كردن كامنت منفي بذارم و.... بهرحال

راستي اين سر منبر بودن چه حالي ميده!!!
خسته نباشيد و به قول خارجي ها، Keep going!
--
محسن جان درست و منطقي گفتي، من منظورم از لنگيدن دقيقا همين بود، وگرنه من که دارم کارم رو انجام می دم. چیزی که برام سوال بود اینه که چرا بخشی از جامعه ما اینقدر علاقمند به تخریب و نابود کردنه تا کمک به ساخت چیزی.
ممنون از لطفت

کاميرا:

منصور عزيز. اين مطالب اخير مخصوصا همين منبرها!! خيلي جذاب هستند. هر موقع اسم منصور نصيري توي ليست بلاگ رولينگ وبلاگم پر رنگ مي شود سريع مي آيم تا منبر را از دست ندهم! ادامه بده. ممنون.
--
ممنون کاميرا جان
همين پامنبری هايي مثل تو هستند که آدم را سر منبر به وجد مي آورند!
سلامت.

maryam:

hame ke vazife nadaran az darde mardom began, kama inke in hame adam-be khosoos blogerha- az darde bidarmoone mardom goftan va hich goshayeshi ham nashod. har kas behtare be kari ke be nazaresh mosmere samartare bepardaze. man inja noktehaye khubi yad gereftam, hata age chizi baraye yad gereftan ham nabashe ye akse cheshm navaz ke mibinam.
kholase ke shoma be karet edame bede, ma ham be inja sar mizanim va estefade mikonim. ba tashakor.
--
مريم خانم ممنون از شما
من تا جایی که بتونم به کارم ادامه می دهم. دليلي نمی بينم تصميم های کار و زندگيم رو بر اساس اظهار نظر ديگران بگيرم. ولي گاهي لازمه به بعضي اظهار نظرها پاسخ داده بشه.
سلامت.

  ارسال نظر

If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.





photos

search

-->

Subscribe in Nasiriphotos 

Add to Google Reader or Homepage