جمعه، ۱۳ شهریور ۱۳۸۸September 4, 2009 3:28 PM

سی سال پیش عباس کیارستمی فیلمی ساخت به اسم "قضیه شکل اول، شکل دوم" که داستان دانش‌آموزان کلاسی بود که در اعتراض به رفتار معلم‌شان، با قلم به نیمکت کلاس ضربه می‌زدند.
کیارستمی تصویرِ دو رفتارِ مختلف دانش‌آموزان را در برابر این اتفاق، به تعدادی از چهره‌های مشهور آن روزگار-که هنوز بعضی‌شان معروف یا فعال‌اند- مثل صادق خلخالی، صادق قطب‌زاده، نورالدین کیانوری، کمال خرازی، حمید عنایت، نادر ابراهیمی، عزت‌اله انتظامی، مسعود کیمیایی و علی موسوی گرمارودی نشان داد و نظر آنها را درباره دو
واکنش‌‌ متفاوت بچه‌ها در کلاس پرسید.

معلم عبوس علوم که در حال کشیدن طرحی از اجزای مختلف گوش انسان روی تخته سیاه است متوجه صدای ضربه زدن قلم یکی از دانش‌آموزان به نیمکت کلاس می‌شود و چون نمی‌تواند آن پسر را پیدا کند می‌گوید «اون دو ردیف آخر! یا می‌گید کی بود یا می‌رید بیرون تا آخر هفته سر کلاس نمی‌آیید.»
بعد این سوال پرسیده می‌شود «فرزند شما یکی از این دانش‌آموزان است، شما از او چه انتظاری دارید؟ آیا باید به معلم بگوید چه کسی کلاس را به هم زده یا چیزی نگوید و تا آخر هفته مقاومت کند؟»

ظاهرا کیارستمی فیلم را قبل از انقلاب ایران ساخته و بعد از انقلاب صحنه‌ها و افرادی را به فیلمش اضافه کرده است. شاید او صدای اعتراضی را شنیده بود که "آقای معلم" نمی‌خواست یا نمی‌توانست بشنود. همان صدایی که در آخر فیلم همه می‌شنویم.

این فیلم-تا آن‌جا که من می‌دانم- در ایران پخش نشد؛ سال 1384 قرار بود در خانه هنرمندان تهران پخش شود که برنامه پخش‌اش لغو شد.
البته سال 2003 در برنامه بزرگ‌داشت کیارستمی در شهر تورین ایتالیا، این فیلم هم پخش شد.

حالا درست بعد از سی سال، اینجا می‌شود فیلم عباس‌آقا(47 دقیقه) را دید. یک جورهایی اولین اکران عمومی این فیلم، هم‌زمان با سی‌سالگی‌اش در اینترنت اتفاق می‌افتد.

بچه‌های مستقر در دیار "خس و خاشاک" هم می‌توانند از اینجا فیلم(205 مگابایت) را بگیرند و ببینند.

سه شنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۷February 10, 2009 8:04 PM

کورتنی هانت کنار پوستر فیلمش/ عکس: گتی ایمیجز

"رود یخی" اولین فیلم ِ "کورتنی هانت" 45 ساله است. بودجه فیلم در برابر رقبای دیگرش در مسابقه اسکار امسال -برای بُردن ِ جایزه بهترین هنرپیشه زن و بهترین فیلم‌نامه- ناچیز و حدود یک‌میلیون دلار بوده که مثلا حدود یک‌بیستم بودجه فیلم "میلک" است که آن هم نامزد گرفتن اسکار بهترین فیلم‌نامه است.
"رود یخی" تا امروز حدود 3.5 میلیون دلار درآمد داشته و با این موفقیت، "کورتنی هانت" مجبور نیست برای ساختن فیلم بعدی‌اش ده‌سال صبر کند؛ او گفته «ده سال برای ساختن این فیلم جنگیدم.»
توزیع‌کننده فیلم (سونی پیکچرزکلاسیکز) تصوُری از بازده اقتصادی و برخورد مردم با فیلم نداشته و نمی‌دانسته برای فیلمی بی ستاره و بودجه زیاد، که داستان کلاسیک سیندرلایی" دارد، چطور بازاریابی کند.

به هر حال، رویای ده ساله "کورتنی هانت" حالا روی پرده سینماست و غیر از 19 جایزه‌ای که تا امروز گرفته استقبال مردم، پول و اعتبار کافی برای ساختن رویاهای بعدی‌اش را هم نصیبش کرده است.
فیلم در 24 روز ِ سرد و با فیلم‌برداری این دوربین ساخته شده است. نسخه دی‌وی‌دی و blue ray فیلم هم امروز به بازار آمد.

سه شنبه، ۸ بهمن ۱۳۸۷January 27, 2009 7:11 AM

"سوزی تمپلتون" قبل از انیمیشن "پیتر و گرگ" انیمیشن 5 دقیقه‌ای "سگ" را سال 2001 ساخته بود که خیلی‌ها آن را پسندیدند:


Watch Dog - Suzie Templeton

آن موقع هنوز عروسک‌های خانم تمپلتون به خوبی بازیگران "پیتر و گرگ" نبودند. شاید داستان "سگ" وشیوه‌ روایتش آن‌قدر خوب بود که جزئیات اجرای آن -مثل صورت عروسک‌هایی که بعضی جاها تغییرمی‌کند- خیلی به چشم نیامد.



suzietempleton1.jpg

انیمیشن "سگ" سال 2002 جایزه بهترین انیمیشن کوتاه جشنواره بفتا و 9 جایزه دیگر را برد و در سومین جشنواره انیمیشن تهران هم پخش شد.
--
هنوز کسی پیدا می‌شود که معتقد باشد "انیمیشن فقط مال بچه‌هاست"؟ شاید دیدن والس با بشیر نگاهش را عوض کند.

شنبه، ۵ بهمن ۱۳۸۷January 24, 2009 5:12 PM
Richard Leacock 1982

«دغدغه من احساس حضوربوده و است، نه شناخت یا تحلیل این یا آن مساله یا انجام یک کارشرافتمندانه اجتماعی یا چیزی از این دست بلکه کاری که همچون حضور داشتن باشد.»

ریچارد لیکاک، مستندساز

چهارشنبه، ۲ بهمن ۱۳۸۷January 21, 2009 5:35 PM

عکس‌هایی که از انیمیشن "پیتر و گرگ" دیده بودم، وسوسه‌ام کرد این انیمیشن لهستانی-انگلیسی را ببینم. داستانش همان داستان معروف "سرگئی پروکُفیف" است که قطعه موسیقی است برای کودکان. "سوزی تمپلتون" که این انیمیشن سی دقیقه‌ای را ساخته، جز فضاسازی‌هایی که از ذهن خودش به داستان اضافه کرده -به خصوص فضای سردی که از روسیه ساخته- پایان داستان را هم عوض کرده.

000a505e_medium.png

000a5068_medium.png

000a5058_medium.png

اگر می‌خواهید ببینیدش، این قسمت را نخوانید:
در داستان "پروکفیف" پیتر و پدربزرگش، گرگ را در حالی که هنوز صدای اردکِ پیتر، از شکم گرگ شنیده می‌شود به صاحب دوره‌گرد یک سیرک میفروشند اما خانم "تمپلتون" انیمیشنش را با آزادی گرگ تمام می‌کند؛ وقتی پدربزرگِ پیتر با مرد دوره‌گرد بر سر قیمت گرگ چانه می‌زند، پیتر گرگ را آزاد می‌کند.

"تمپلتون" برای ساختن این انیمیشن از دوستانش در اروپای شرقی که در ساختن انیمیشن‌های "ستاپ موشن" شهرت و اعتبار جهانی دارند، کمک گرفت. "پیتر و گرگ" با دومیلیون پوند بودجه و در پنج سال ساخته شد و جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه سال 2007 را برد.

چهارشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۷December 10, 2008 4:43 PM
nantes-jalili.jpg

ابوالفضل جلیلی، مترجم(اسمش را نمی‌دانم)، امیر نادری، هو شيائوشين، مترجم، جیا ژانگ که، آلن ژلادو، فیلیپ ریاک(مطمئن نیستم تلفظ فامیلش این باشد) در مراسم پایانی سی‌امین جشنواره فیلم سه قاره نانت، فرانسه، دسامبر 2008


حدود دوماه پیش که فیلم "شیرین" عباس کیارستمی در جشنواره فیلم ونیز پخش شد، بعضی سایت‌ها و مطبوعات از "برخورد شدید و حتی تظاهرات و اعلامیه دست‌گرفتن ِ مردم ونیز(منظور دقیق‌شان جزیره لیدو بوده لابد)" علیه کیارستمی و فیلمش نوشتند. اینجا از دیده‌های خودم نوشتم که ماجرا آن‌طور که این سایت‌ها جلوه داده‌اند نبوده و هر چند که در نقد فیلم شیرین بسیار نوشته شده اما در ونیز، جوری که این سایت‌های عاشق ِ تظاهرات و شعار و اعلامیه‌دست‌گرفتن نوشته‌اند، کسی علیه کیارستمی تظاهرات راه نیانداخته است.

حالا بعد از دوماه، در شهر نانت فرانسه به خاطر سی‌امین سال برگزاری جشنواره فیلم سه‌قاره نانت، از کارگردانانی که درسی‌سال گذشته، دوبار بالن طلایی این جشنواره را بردند تقدیر کردند و در این مراسم از امیر نادری و ابوالفضل جلیلی هم تقدیر شد.
طبیعی است آدم سراغ همان سایت‌ها برود و منتظر گزارش‌های دقیق آنها از این جشنواره و مراسمی که سینمای ایران هم در آن نقش زیادی داشته، باشد. سایت‌هایی که این‌قدر دقیق اخبار حاشیه‌ای یک جشنواره و نمایش فیلم کارگردانی ایرانی را دنبال و منتشر می‌کنند، لابد اخبار کارهای بقیه کارگردانان سینمای ایران را هم همین‌قدر دقیق پوشش می‌دهند.
اما انگار این‌طور نیست، دلیل این برخوردهای دوگانه را نمی‌دانم ولی یک جستجوی ساده نشان می‌دهد برای تنظیم و نشر بعضی خبرها کافی است تلفنی با کارگردان مورد نظر حرف بزنیم و هرچه گفت را به عنوان خبر یا گزارش، تحویل ملت دهیم. اینجا دیگر نیاز نیست سراغ نشریات، منتقدان فرانسوی و مردم نانت برویم؛ اگر دفعه قبل "پلاکارد و اعلامیه" دست مردم ونیز دادیم و آنها را توی کانال‌های ونیز پی تظاهرات، ضد یک کارگردان ایرانی فرستادیم این بار معیارهای دوگانه ما ایجاب می‌کند حتی سراغ دو-سه نفر دیگر از حاضران در نانت هم نرویم تا نظر کسانی غیر از کارگردان را هم در گزارش‌مان بیاوریم.

» ادامه مطلب

چهارشنبه، ۲۰ شهریور ۱۳۸۷September 10, 2008 3:30 AM

این نوشته در دفاع یا نقد از سینمای عباس کیارستمی و فیلم "شیرین" او نیست؛ درباره خبر نه چندان درستی است که از "واکنش تند" بینندگان فیلم او در شصت‌وپنجمین جشنواره فیلم ونیز می‌گوید.

سایت سینمای‌ ما نوشته است:
چند سایت خبری مانند ايسنا، ايسكانيوز، برنانيوز، فارس و تعدادی از روزنامه‌هاي صبح خبری به نقل از خبرگزاري رويترز منتشر كردند كه طبق آن، فيلم «شيرين» عباس كيارستمي با واكنش تند تماشاگران مواجه شده و آنان، برخلاف نگاه مثبت برخي منتقدان، خواهان بازپس گرفتن پول بليت خود شده‌اند.
اینجا هم آمده است: به گزارش رويترز، عده‌ زيادي از معترضان در بيرون از محل برگزاري جشنواره ونيز، با در دست داشتن پلاكاردهاي مختلف نارضايتي خود از اين فيلم را نشان دادند كه در اين ميان بر روي يكي از اين پلاكارد‌ها نوشته شده بود: پولمان را پس بدهيد و روي پلاكارد ديگري كاريكاتور مردي كشيده شده بود كه در حال تماشاي فيلم شيرين خود را حلق‌آويز كرده است.


venice%2065th%20film.jpg
عکس‌ها: imxsony، فلیکر

من آن‌جا بودم و فیلم کوتاهِ موبایلی از این نوشته‌ها و نه آن‌طور که این سایت‌ها گفته‌اند "پلاکارد‌ها" گرفته‌ام که در "یوتیوب" گذاشته‌ام و می‌توانید ببینید. شاید در ترجمه خبر، مشکلی پیش آمده و شاید اصلا ایراد از اصل خبر باشد، اما داستان، طوری که این سایت‌ها نوشته‌اند، نیست:
هر سال در جشنواره فیلم ونیز، جایی که همه آزادند بروند و نقدشان را از فیلم‌ها بنویسند، دیواری به اسم "دیوار گریه" یا "دیوار شوخی" برپا می‌شود و آخرسر هم به بهترین و باحال‌ترین نقد نوشته شده، یک جام چوبی هدیه می‌دهند. ماجرا آن‌طور که در بعضی سایت‌ها -به هر دلیل- روایت کرده‌اند، سفت و جدی نیست و به قول غرب‌زده‌ها "کول" است.
کاغذهای آماده‌ای روی میز است که روی‌شان نوشته "پول ما را پس دهید" مردم روی این کاغذها با نوشته، نقاشی، فحش... نقدونظرشان را درباره فیلم‌ها می‌نویسند.در این برنامه کسی پلاکارد دست نمی‌گیرد و تظاهراتی علیه کسی برپا نمی‌شود.


venice%2065th%20film%20festival.jpg
جایزه بهترین نقد

حالا:

یک نفر برای "گیلرمو" کارگردان فیلم "دشت سوزان" نوشته بود: "تو با نشان دادن این صحنه‌ها جنایت کرده‌ای." چند تیتر پیشنهادی برای بعضی سایت‌ها ونشریات کشور کارگردان فیلم:

مردم ونیز، گیلرمو را جنایت‌کار خواندند

مردم ونیز در تظاهرات علیه گیلرمو: گیلرموی جانی، پول بلیت‌مان را پس بده

گیلرموی جنایتکار! دیدی مردم ونیز گول فیلم الکی‌ات را نخوردند

گیلرمو حیا کن! سینما را رها کن!
حالش را دارید، تیتر پیشنهاد دهید
...

فیلم کوتاهی که از این ماجرا گرفتم، در سایت یوتیوب، 2.5 دقیقه

همین فیلم با کیفیت بهتر، 25 مگابایت، مناسب جهت استخراج فحش‌هایی که ملت حواله کارگردان‌ها کرده‌اند

با تشکر از جورج کلونی، خانواده رجبی و همه مردم خوب ونیز که ما را در ساختن این فیلم یاری دادند.

سه شنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷April 29, 2008 10:44 PM

"بهروز وثوقی، یک زندگی نامه" اسم کتابی است که به نوشته ناشرش -در مقدمه کتاب- قرار بود در ایران چاپ و منتشر شود اما وزارت "ارشاد"مجوز انتشارش را نداد و چاپ یکم کتاب، سال ٢٠٠٤ در ٥ هزار نسخه در آمریکا منتشر شد.
عکس ها و نوشته های جالبی در باره سینمای ایران در آن پیدا می شود.

mehrjui vossoughi  بهروز وثوقی، داریوش مهرجویی -Vossoughi is one of the most legendary Iranian actors of all time. He has over 40 years of experience in the motion picture industry, with featured appearances in more than 90 films. In addition to his work in films, television, radio and theater, Behrouz's performances have earned him recognition at several international film festivals. بهروز وثوقی و داریوش مهرجویی در آمریکا/از عکس های کتاب



Photo source:
"Behrouz Vossoughi a biography"
Behrouz Vossoughi is one of the most legendary Iranian actors of all time. He has over 40 years of experience in the motion picture industry, with featured appearances in more than 90 films. In addition to his work in films, television, radio and theater, Behrouz's performances have earned him recognition at several international film festivals.

پنجشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۶February 7, 2008 8:29 PM
Nafase%20amigh.jpg

"نفس عمیق" عکس: مهکامه پروانه


آیدا : ببین من یه سیستمی دارم تو زندگیم به اسم راه پیمایی‌های طولانی مدت. بعد توی این راه پیمایی‌های طولانی مدت من همینجوری شروع میکنم، راه میرم، راه میرم، اصلا حرکتمو قطع نمی‌کنم، ماشینا بوق می‌زنن مردم بهم متلک می‌گن ماشین میاد از روم رد می‌شه، برف میاد بارون میاد، ولی من همچنان به راه رفتن ادامه میدم.
الانم اگه سوار شدم به خاطر این بود که خیلی خیس شده بودم. حوصلهٔ راه رفتن دیگه نداشتم، خسته شده بودم. بعد به خاطر اینم هیچی نمیشنوم ُ برای این که تو گوشم موسیقیه.
بعد، تمام مدت دارم موسیقی گوش می‌دم. تو چی تو موسیقی گوش می‌دی؟ اون وقت چی گوش می‌دی؟ چون می‌دونی من آدما رو از رو موزیکی که گوش می‌دن طبقه‌بندی می‌کنم . یعنی این که واسم مهمه بدونم کسی بلوز گوش بده، یا جز گوش بده یا موسیقی آلترناتیو گوش بده، یا مثل من فکرش باز باشه، اول باخ گوش بده، بعد موسیقی آلترناتیو گوش بده، بعد همه رو پشت سر هم گوش بده و دچار هیچ مشکلی هم نشه.
بعد حالا چی گوش می‌دی؟

منصور : من داریوش گوش می‌دم .

آیدا : ... نکته‌شو گرفتم!
--
از فیلم "نفس عمیق" (پرویز شهبازی)

» ادامه مطلب

یکشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۸۶October 21, 2007 12:57 AM
Italian painter Amadeo Modigliani relaxing in his studio. One of his trademark paintings of a woman's face hangs on the wall behind him.

Amedeo Modigliani, Italian painter, early 1900's

عکاس: ناشناس، آرشیو بتمن

مدتی بود به قول یک پزشک «تب مودیلیانی وب لاگ های فارسی را فرا گرفته بود.» جایی نقدی در باره فیلم، که یحث داغ وب لاگ ها بود نخواندم. من هم فیلم را دوسال پیش دیدم و به مودیلیانی و نقاشی هایش علاقمند شدم.اما فیلم که می خوهاد زندگی مودیلیانی را نشان دهد، در جاهایی حقیقت را قربانی کرده و صحنه هایی دارد مثل آن مسابقه کذایی بین پیکاسو، مودیلیانی و بقیه نقاشان پاريس، که ساختگی اند و فقط برای جذابیت بیشتر فیلم ساخته شده اند.

استفان هولدن، منتقد نیویورک تایمز در نقدی* بر فیلم نوشت:
«بهترین و شاید تنها فایده فیلم فاجعه بار مودیلیانی استفاده از آن به عنوان یک کتابچه درسی درباره این است که چطور درباره زندگی یک هنرمند اسطوره ای فیلم نسازیم.»

--
* استفان هولدن. «Piling on the Paint With a Trowel in Paris, or Romania». نیویورک تایمز. ۱ ژوئيه ۲۰۰۵
---
صفحه ای که برای مودیلیانی در ویکی پدیا درست کردم

شنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۸۶September 22, 2007 1:08 AM

فیلم one flew over the cuckoo's nest را که در ایران به نام هایی ترجمه شده که به نظرم هیچ کدام شان مناسب فیلم نیست، برای چندمین بار دیدم.
در ایران فیلم با نام "دیوانه ای از قفس پرید" نمایش داده شده که به نظرم اسم ِ پرتی است و حالا خودش بحث جدایی است که آیا اصلا درست است نام هایی را که بر اساس مثلا شعر یا ضرب المثل زبانی دیگر ترجمه شده، کامل عوض کنیم و مثل این فیلم یک چیز دلخواه جای آن بگذاریم.
اسم این فیلم که "میلوش فورمن" آن را بر اساس کتاب "کن کیسی" با همین نام ساخته، در حقیقت بخشی از یک شعر کودکانه آمریکایی است، مثل اتل متل توتوله خودمان:


Wire, briar, limber-lock
Three geese in a flock
One flew east, one flew west
And one flew over the cuckoo's nest

شکل های دیگری هم دارد این شعر کودکانه آمریکایی که در منبع اولی که در پایین، لینکش را آورده ام، به آنها اشاره شده ولی منظور همه شان گمانم این است که از گله غازها یکی به سمت شرق پرید، یکی به سمت غرب پرواز کرد و یکی از روی آشیانه فاخته پرواز کرد. شاید منظور "کن کیسی" از انتخاب این اسم برای داستانش، اشاره به شباهت غاز آزاد و یاغی به شخصیت اول داستانش باشد که مثل فاخته پابند لانه اش نیست و آزاد و رهاست.

بعضی اسم ها و اصطلاح ها را طوری که منظور و مفهوم را به خوبی برساند، نمی شود ترجمه کرد، ولی بهتر نیست این اسم ها را همراه با شرح کوتاهی، برای مخاطب توضیح دهیم تا بخش مهمی از لذت خواندن یا تماشای یک اثر را از او نگیریم؟

-
منابع:

درباره شعر کودکانه آمریکایی که نام کتاب و فیلم از آن گرفته شده
درباره فیلم؛ ویکی پدیای انگلیسی

--
صفحه ای که با همین نام متداول"پرواز بر فراز آشیانه فاخته" در ویکی پدیای فارسی درست کردم. توضیح درباره نام فیلم را هم باید بعد از مشورت با علمای ترجمه اضافه کنم.

شنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۶September 8, 2007 10:32 PM

عکس روی جلد مجله تایم: استیو لیس

اولین باری که اسم بیماری اوتیسم به گوشم خورد، زمانی بود که عکس جلد یک شماره مجله تایم، پسربچه ای را نشان می داد که دچار اوتیسم بود.
بعد از دیدن فیلم "مرد بارانی" که در آن داستین هافمن نقش ریموند یا همان مرد بارانی را بازی می کند که او هم دچار اوتیسم است، درباره آن کنجکاو تر شدم.

بری مورو-فیلم نامه نویس- در سال ١٩٨٤ "کیم پیک" را که با نارسایی های مغزی به دنیا آمده ملاقات می کند.نتیجه این ملاقات ساخت فیلم مردبارانی در سال ١٩٨٨ است. داستین هافمن هم برای درک بهتر دنیای افرادی که قرار بود نقش یکی از آنها را بازی کند با چند تایی از آنها و به خصوص با کیم ملاقات کرد.البته کیم یا مرد بارانی واقعی، مبتلا به اوتیسم نیست اما بیماری او بسیار شبیه اوتیسم است.


کیم پیک، مرد بارانی واقعی

فیلم، توجه دنیا را به بیماری اوتیسم و افراد مبتلا به آن جلب می کند.
اسکار بهترین فیلم سال، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر مرد هم نصیب سازندگان "مرد بارانی" می شود. "بری مورو" نویسنده فیلم نامه، مجسمه اسکارش را به کیم پک می دهد و کیم هم که بعد از نمایش فیلم معروف شده و اعتماد به نفس پیدا کرده بود این مجسمه را با خودش همه جا می برد و به همه نشان می داد.( داستین هافمن هم مجسمه اسکارش را به پدرش که در بستر بیماری بود هدیه داد.)




در فیلم، صحنه هایی هست که توانایی عجیب ریموند را مثلا در حفظ بخشی از کتاب تلفن یا ضرب و جذر گیری از اعداد نشان می دهد. این صحنه ها برای من که چیز زیادی درباره اوتیسم نمی دانستم، کمی فانتزی به نظر می آمد اما بعد که بیشتر درباره اش خواندم، فهمیدم که حتی توجه بیش از حد ریموند به تلویزیون همراهش یا آن صحنه ای که ریموند به جای تلویزیون غرق تماشای ماشین لباس شویی شده و برادرش(تام کروز) بهش می گوید " من کلی پول سلفیدم برات تلویزیون خریدم تو زل زدی به ماشین لباس شویی؟"
هم آگاهانه و دقیق و منطبق با واقعیت زندگی بیماران مبتلا به اوتیسم است.
بارون کوهن، سرپرست گروه تحقیقات اوتیسم در دانشگاه کمبریج می گوید « مجذوب شدن بیش از حد به ماشین آلات و دستگاه ها، همراه با فقدان همدلی، از جمله اساسی ترین نشانه های اوتیسم است.»
اوتیسم به شدت مردان را مبتلا میکند. طوری که تعداد نوزادان پسر مبتلا به اوتیسم سه برابر دختران است. کوهن، اوتیسم را آینه بزرگ نمای صفات مردانه نامیده است.
نداشتن ارتباط چشمی و محدود بودن ارتباط کلامی، از اولین نشانه های بیماری اوتیسم است.به همین خاطر ریموند در فیلم مرد بارانی خیلی کم به برادرش و دیگران مستقیم نگاه می کند و کلمه و جمله هایی که استفاده می کند محدود و تکراری است.
بعضی معتقدند انسان‌های در خود مانده از وضع خودشان رنج نمی‌برند و این خانواده های آنها هستند که احساس طردشدگی می‌کنند. من هم این طور فکر می کنم، اصلا از کجا معلوم که دنیای آنها عاقلانه و "درست" باشد و ما دیوانه باشیم؟ چه کسی معیار دیوانه/عاقل یا درست/غلط بودن را تعیین کرده؟ ما که عقلای جهانیم چه گلی به سر آن زده ایم که می ترسیم آن را به دست "دیوانگان" بدهیم.
یک صحنه باحالی در فیلم مرد بارانی است که ریموند را در حال عبور از خیابانی در یک شهر کوچک آمریکا نشان می دهد. چراغ راهنمایی درست موقعی که ریموند به وسط خیابان رسیده، برای عبور اتومبیل ها سبز و برای عبور پیاده ها قرمز می شود و عبارت Don’t walk را نشان می دهد. ریموند هم همان جا وسط خیابان می ایستد و خلاصه راه بندان می شود و سروصدای راننده ها در می آید و یک آمریکایی قلچماق از شورلتش پیاده می شود و به ریموند می گوید « تن لشتو جابجا می کنی یا برات جابجاش کنم؟» ولی ریموند با توجه به نوشته روی چراغ قرمز سرجایش ایستاده و تکان نمی خورد تا این که برادرش سر می رسد و ماجرا را تمام می کند.
این صحنه کنایه خوبی به ما و دنیای "عاقلانه" ای است که ساخته ایم؛ چراغ قرمزی که خودمان ساخته ایم و رویش نوشته ایم Don’t walk ولی وقتی احمقانه بودنش را یک "دیوانه" نشان مان دهد، عصبانی می شویم.

فیلم مرد بارانی که شاید اولش کمی خیالی به نظر برسد، اینقدر بر اساس واقعیت های انسانی قابل لمس و یافته های پزشکی در باره اوتیسم، ساخته شده که انگار یک فیلم مستند است.

راستش دلم یک دوست اوتیسمی می خواهد، هیچ مشکلی هم ندارم که این دوست، مصاحبت با شیر آشپزخانه وماشین لباسشویی را به صحبت با من ترجیح دهد.
-
منابع:

http://en.wikipedia.org/wiki/Kim_Peek
http://en.wikipedia.org/wiki/Rain_Man
http://en.wikipedia.org/wiki/Autism

چهارشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۶August 22, 2007 2:05 AM

چطور می شود داستانی در نکوهش فاشیسم و دیکتاتوری را با قصه پریان گره زد؟


Pan's Labyrinth

» ادامه مطلب

پنجشنبه، ۲۵ مرداد ۱۳۸۶August 16, 2007 1:41 AM
lives of others

Lives of others

اولریش موئه، که اسم خودش هم توی لیست سیاه اشتازی بود، بعد از گرفتن کلی جایزه به خاطر این فیلم، سوم مرداد هشتادو شش در سن پنجاه وچهار سالگی درگذشت.


هر کس برای خودش لیستی از فیلم هایی دارد که منتخب و سوگلی او هستند، مدت ها بود که فیلم جدیدی وارد لیستم نشده بود تا امشب که فیلم "زندگی دیگران" Lives of others را دیدم. کاری به ده ها جایزه و نقد و جمله تحسین آمیز در باره این فیلم ندارم، سینمایی نویس و منتقد سینما هم نیستم که در باره اش بنویسم، چون پیشنهاد فیلم، کتاب و موسیقی آدم هایی که سلیقه شان را می پسندم، دوست دارم، فکر کردم شاید کسی هم پیدا شود که پیشنهاد من را جالب ببینید.
داستان فیلم که در آلمان شرقی می گذرد، با ماموریت یک سربازرس "اشتازی"-پلیس امنیتی آلمان شرقی- برای شنود مکالمات و زیر نظر گرفتن زندگی یک کارگردان تئاتر شروع می شود. حکومتی که از روشنفکران و هنرمندان هراس دارد و دوست دارد خصوصی ترین بخش زندگی آنها را برای حفظ آن چه "امنیت ملی" می نامد، زیر نظر بگیرد، از چاپ مقاله ای در هفته نامه اشپیگل، که خودکشی مرموز یک نویسنده ی کار ممنوع - بهتر از ممنوع الکار نیست؟- را به دولت سوسیالیستی نسبت می دهد، می ترسد...

» ادامه مطلب

چهارشنبه، ۲۴ مرداد ۱۳۸۶August 15, 2007 1:57 AM
تابلویChrist of St. John اثر سالوادور دالی

برای این که ببینید سالوادور دالی، چطور یکی از هنرپیشه های هالیوود را که مرد جوان عضلانی بود، از سقف آویزان کرد و با الهام از عکسی که از بالای سر جوان از او گرفتند، تابلوی معروف Christ of St John را کشید، فیلم مستند پنجاه دقیقه ای The Private Life of An Easter Masterpiece را که از کانال ۲ تلویزیون بی بی سی پخش شده ببینید.
متاسفانه عکسی که آن روز در استودیویی در هالیوود برای دالی گرفتند امروز وجود ندارد اما در این فیلم مستند، عکس به خوبی بازسازی شده است. فایل ویدیویی ۵ دقیقه از فیلم این جاست(حجمش حدود ۱۱ مگابایت است) خوشبختانه قسمت بازسازی عکسی که گفتم در این فایل ۵ دقیقه ای وجود دارد.
کاش امکانی داشتیم که این فیلم ها را بخریم و زیرنویس فارسی کنیم و با کیفیت خوب و آبرومند، یک جایی در تهران نشان دهیم. خانه هنرمندان که گمانم دیگر جای این جور کارهای مخملی! نیست ولی اگر سیف اله صمدیان هنوز برنامه "جشنواره تصویر هنرمند" را راه می اندازد، می شود این فیلم، قسمت دومش و فیلم "قدرت هنر" را که قبلا در باره اش نوشتم، دستش رساند تا در آن برنامه نشان دهد.کسی خبر دارد از این برنامه؟
--


Private Life of a Masterpiece: Salvador Dali's "Crucifixion: St. John of the Cross" This stunning series continues with three religious works especially commissioned by the BBC for Easter 2006 including this HD film directed for Fulmar Productions by Mick Gold.

یکشنبه، ۱۴ مرداد ۱۳۸۶August 5, 2007 10:38 PM
breaking-and-entering.jpg

Love is no ordinary crime

چند بار از جلوی فروشگاه DVD فروشی رد شدم که پوستر فيلم Breaking and entering را با عکس ژوليت بينوش و جاد لا زده بود روی شیشه اش. معادل فارسی برای این نام که در اصل یک عبارت است نمی دانستم، به کمک دیکشنری Bobylon متوجه شدم این عبارت همان است که در متون فقهی و حقوقی ما "هتک حرز" می گویند، یعنی وارد شدن به خانه و مغازه و مکان های دیگر از راهی غیر از در و ورودی معمول، همراه با دزدی.خلاصه اش همان" از درو دیوار مردم بالارفتن" خودمان می شود.
معنی کلمه عربی حرز هم، خوب و کامل اینجاست.

» ادامه مطلب

دوشنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۶July 30, 2007 8:16 PM
volver1.jpg
پنه لوپه کروز، در فیلم ولور(بازگشت)

در فیلم Volver یا "بازگشت" پنه لوپه کروز آوازی می خواند که آتش بر سوختگان عالم می زند!
این آواز قدیمی را که تانگویی آرژانتینی است خیلی ها خوانده اند از جمله Estrella Morente که خواننده معروف فلامنکو است و پنه لوپه کروز در حقیقت روی صدای او لب خوانی کرده است.
اول، فیلم اجرای پنه لوپه کروز را ببینید
مستحب است که اصل ماجرا را هم اینجا ببينيد که Estrella Morente در حضور Pedro Almodóvar کارگردان فیلم و بقیه برو بکس از جمله پنه لوپه کروز آواز می خواند و اشک همه شان را در می آورد.


I am afraid of the encounter  <br />
with the past that returns  <br />
to confront my life <br />
I am afraid of the nights  <br />
that, filled with memories,  <br />
shackle my dreams. <br />
But the traveler that flees  <br />
sooner or later stops his walking  <br />

استرلا مورنته خواننده اصلی آواز "ولور" در حجاب نیمه اسلامی
( لابد طرح امنیت اجتماعی شان را نصفه انجام داده اند)


متن اسپانیولی ترانه (یا آن طور که خودشان تاکید می کنند castellano) و ترجمه انگلیسی آن هم، اینجاست.
یک ترجمه فارسی هم اینجاست.

اگر اعصابش را دارید این را هم ببینید؛ Zambra از آن کلمه هایی است که از عربی وارد اسپانيولی شده اند و بیشتر بين کولی ها استفاده می شود و يک معني اش دور هم جمع شدن و بساط رقص و موسیقی برپا کردن است.


این بود انشای ما در باره اسپانیا. ما از این انشا نتیجه می گیریم انسان برای شناختن یکی از کشورهایی که یک زمانی در قلمرو اسلام بوده است باید حتما به اسپانیا سفر کند چرا که باید علم را بدست آورد حتی اگر در چین باشد.

یکشنبه، ۳۱ تیر ۱۳۸۶July 22, 2007 2:32 AM
Watching Simon Schama's Power of Art is like taking an Ivy League course in art appreciation, with the folksy but knowledgeable Schama as guide and interpreter. A collection of hour-long films on eight seminal artists and their groundbreaking works, which originally aired on British television, this boxed set is as entertaining as it is enlightening, with Schama doing for Western art what, say, Steve Irwin did for Australian natural history. Eight artists are featured--Caravaggio, Bernini, Rembrandt, David, Turner, Van Gogh, Picasso, and Rothko--and each portrait of the artist weaves biography and historical context to help explain the true power of his works.
اگر پول و امکان این را دارید که برای موسسه فرهنگی، کتابخانه یا دانشکده هنری در ایران، کتاب و فیلم بخرید، سر جدتان این فیلم را بخرید و برای بچه های هنر، نمایش دهید. فیلم مستند و کمی داستانی Power of Art محصول BBC هشت قسمت است و کار و زندگی هشت نقاش غول: کاراواجو، برنینی، رامبراند، داوید، ترنر، ون گوگ، پیکاسو و رتکو را بررسی می کند و نشان می دهد. اما همان طور که در سایت فیلم آمده «این سریالی در باره چیزهای آویخته به دیوارها، درباره دکور یا زیبایی صرف نیست این سریال در باره توان، نیاز و شور هنر است...قدرت هنر.»

به نظرم دیدن این فیلم برای بچه های علاقمند به عکاسی هم آموزنده و مفید است، از انجمن های ریزودرشت اگرکاری بر نمی آید، ده نفر، نفری شش - هفت هزار تومان بگذارند وسط - پول یکی دوتا پیتزا در تهران- و این مجموعه را بخرند و ببینند.
بالاخره یک نفر آن طرف آب پیدا می شود که کار خرید و فرستادنش را انجام دهد.

پا منبری( همان پی نوشت ژیگولانس):
کپی کردنش هم به فتوای من درصورتی که همراه با لذت نباشد، بیشتر از یک نسخه و به قصد تجارت نباشد و به قصد قربت و آموزش باشد، برای طلاب علوم مستظرفه از شیر مادر حلال تر است.هر چند که هم وطنان عزیز بی نیازند از این فتاوا و کار خودشان را در راستای " لکل شئء زکات و زکات العلم نشره" فوت آبند.با انگلیس هم حساب و کتاب زیاد داریم حالا، بگذارند به حساب پول کت وشلوار وروسری و گز و باقلوای بروبکس ملوان.


یکشنبه، ۱۰ تیر ۱۳۸۶July 1, 2007 10:29 PM
remy.jpg

Remy


راتاتوی (Ratatouille) آخرين شاهکار پيکسار است که از جمعه گذشته، 29 ژوئن در آمريکا و کانادا در سينماها نمايش داده مي شود.داستان اين انيميشن در آشپزخانه رستوران معروفي در پاريس مي گذرد. رویای موشی(Remy) که عاشق آشپزی است این است که روزی در یک رستوران فرانسوی سرآشپز شود.


emile.jpg

اميل، برادر آشغال خور رمي که چيزی از شور و احساس رمی نسبت به غذا نمی فهمد

» ادامه مطلب

چهارشنبه، ۲۳ اسفند ۱۳۸۵March 14, 2007 5:08 PM

قبلا در باره فيلم مستند " در جستجوی يک نماد" مطلبي نوشته بودم؛
گفتگوهای اين فيلم به فارسي ترجمه شده و در حال زير نويس شدن است و احتمالا بعد از تعطيلات عيد در تهران نمايش داده مي شود.
يک بخش کوتاه از فيلم در باره چاپ عکس معروف ادی آدامز در نيويورک تايمز است از زبان اديتور عکس آن روز های روزنامه:
«خیلی خوب یادم است روزی که این عکس به خبرگزاری آمد، اواسط بعد از ظهر بود و من احتمالا با خودم همچین چیزی گفتم
" حرومزاده عجب عکسی گرفته! "
عکس را با خودم به جلسه مقدماتی برای صفحه اول بردم و آن را به همه نشان دادم، برای اینکه می خواستم مطمئن شوم که حتما در صفحه اول چاپ می شود. وهمین هم شد، ما آن را بالای صفحه اول چاپ کردیم.
فکر کنم مهم ترین چیزی که سردبیرها دنبال آن می گردند، عکسی است که بتواند به طور سمبلیک یک واقعیت را نشان دهد.
به نظرم چیزی که عکس های مطبوعاتی را جالب می کند، این است که آنها سعی نمی کنند همه جزئیات یک موقعیت را به وضوح به شما نشان دهند.
بیشتر عکس های مطبوعاتی موفق، آنهایی هستند که توضیح اضافه نمی دهند.»

شنبه، ۲ دی ۱۳۸۵December 23, 2006 11:35 PM

فیلم Looking for an Icon که روز چهارشنبه هفته گذشته در برنامه معرفی بنیاد World press photo در موزه امام علی تهران پخش شد، درباره عکس های شاخص عکاسی مطبوعاتی و خبری مانند عکس معروف ادی آدامز از کشتن فردی مشکوک به عضویت در نیروهای ویت کنگ ها در ویتنام است.
Murder of A Vietcong by Saigon Police Chief, Eddie Adams (Vietnam, 1968)

در جایی از فیلم، ادی آدامز می گوید پليسي که با هفت تیر آن مرد را کشت، می گفت بودا مرا خواهد بخشید.
در چند صحنه از این فیلم مستند به عکس معروف دیوید ترنلی از سربازان مجروح آمریکایی در جنگ اول خلیج فارس اشاره می شود.

photo: David Turnley

منتقدی در باره این عکس می گوید
«این عکس را ارتش آمریکا می تواند در برنامه های تبلیغاتی اش استفاده کند و بگوید ببينيد چگونه سربازان و جوانان ما در جبهه جنگ برای آسايش و امنيت ما مي جنگند و از اين حرف ها.
مخالفان امريکا مي توانند اين عکس را در صفحه اول روزنامه هايشان چاپ کنند و بگويند ببينيد آمريکا چه شکست مفتضحانه ای خورده و در آستانه شکست و نابودی است.
در يک تظاهرات ضد جنگ شرکت کنندگان مي توانند اين عکس را چاپ کنند و به جنگ و سياست های جنگ طلبانه اعتراض کنند.»
وقتی عکاس کار خودش را به خوبی انجام دهد و روایت مستند و بی طرفانه اش را ارائه دهد مخاطبان خود شان عکس را تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری می کنند.
***
حالا لطف کنيد و به سوالي که مدتي است مخم را به کار گرفته پاسخ دهيد،
فرض کنيد مثلا سازمان تبليغات ضد اسلامي ارتش آمريکا يا روابط عمومي حزب بعث عراق اعلام کند به عکاساني که از جنگ عراق و آمريکا عکاسي کنند، چند سکه طلا يا يک ميليون تومان پول مي دهد و نمايشگاهي هم از عکس هايشان برگزار خواهد کرد و در پايان در مسابقه ای به عکس های برگزيده جايزه خواهد داد. به نظر شما عکاس بايد در چنين برنامه هايي شرکت کند يا نه؟
منظورم اينست وقتي برگزار کننده يک مسابقه یا نمايشگاه بي طرف نيست و از جريان، طرز فکر يا حتي بعضي از سوژه هاي حاضر در عکس ها آشکارا حمايت مي کند و اين را حتي در اسمي هم که برای مسابقه يا نمايشگاهش انتخاب کرده، فرياد مي زند، تکليف عکاس با حضور يا عدم حضور در چنين برنامه هايي چيست؟

یکشنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۵November 19, 2006 9:24 PM

عروس مرده
از کارتن عروس مرده تيم برتون به اندازه
کابوس شب کريسمس خوشم نیامد اما طراحي صورت عروسک های عروس مرده واقعا شاهکار
است.تيم برتن استاد مسخره کردن مرگ است.اسکلت های
داغون مرد که همراه ويکتور به عالم زنده ها پاگذاشته اند از ديدن زن های واقعی که
مثل زن های عالم خودشان اسکلتي و استخواني نيستند، شگفت زده و با ولع همديگر را صدا
مي زنند و مي گويند: هي پسر! زن بايد گوشت به تنش باشه.