برخورد "حرفهای" با یک موضوع یعنی چی؟ چرا وقتی گروهی از آدمها به مشکلی برخورد میکنند، بعضی آنها را به برخورد حرفهای با موضوع، دعوت میکنند.
من از این کلمه -به این دلیل که به نظرم لوث شده- خوشم نمیآید. گمانم اتفاقا آنکه به مفهوم فنی، در کارش حرفهای است، کمتر فریاد میزند و در بوق میکند "آی ملت من حرفهای هستم". حرفهایهای یکشبِ (کردانیستها) که در مسیر کاریشان، به هر دلیلی یکدفعه مشهور شدهاند یا جای پایی برای نشان دادن خودشان پیدا کردهاند، ادبیات کموبیش مشابهی دارند. مثلا مدام دیگران را به آرامش-درواقع سکوت- دعوت میکنند یا سابقهکار و عدد و رقم به رخ دیگران میکشانند و -به نظر من- بدتر از همه، میخواهند به دیگران درس زندگی بدهند.
ته فیلم زیردرختانزیتون، بحث "حرفهای" بین بعضی عوامل فیلم و دستیار کارگردان(جعفر پناهی با سبیل انبوه) در میگیرد و گروهی از عوامل، دیگران را در بارگیری و استفاده از وانت برای بردن وسایل فیلم و صدابرداری، به برخورد حرفهای دعوت میکنند. طاهره که میبیند دعوا سر استفاده از وانت است، از آن پیاده میشود و با گلدانهایش به راه خودش میرود. حسین که دلش پیش طاهره است نمیداند چه کند، کارگردان به او میگوید «حسین مگر نمیبینی دعوا سر ماشین است؟ تو هم جوانی، پیاده برو دیگه.» حسین به نظرم حرفهایترین کار را میکند؛ دنبال طاهره پیاده میرود و گروه را با دعوای "حرفهای"شان تنها می گذارد.
همین بخش دو ونیم دقیقهای فیلم
در باره همین موضوع