دوشنبه، ۴ آذر ۱۳۸۷November 24, 2008 1:40 AM
gholamhosein saedi غلامحسین ساعدی، گورستان پرلاشز

سنگ قبر غلامحسین ساعدی، پرلاشز، پاریس
--
* جمله‌ای -مطمئن نیستم از رازی است یا غزالی- که ساعدی زیاد می‌گفت

شنبه، ۲ آذر ۱۳۸۷November 22, 2008 7:22 PM
جمعه، ۱ آذر ۱۳۸۷November 21, 2008 1:41 AM
2lateh.jpg

Click on photo to enlarge

پنجشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۷November 20, 2008 4:08 PM
پنجشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۷November 20, 2008 12:33 AM
building-reflection.jpg
سه شنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۷November 18, 2008 10:11 PM
دیوار نارنجی و درختچه
دوشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۷November 17, 2008 9:27 PM
the-boat-reflections.jpg قایق و بازتاب‌های غروب
شنبه، ۲۵ آبان ۱۳۸۷November 15, 2008 3:58 PM
The man and the bird
پنجشنبه، ۲۳ آبان ۱۳۸۷November 13, 2008 4:55 PM
Heineken cans
سه شنبه، ۲۱ آبان ۱۳۸۷November 11, 2008 8:37 PM
crows-green کلاغ‌ها
سه شنبه، ۲۱ آبان ۱۳۸۷November 11, 2008 9:07 AM

عکس آباد. [ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق ، بخش الیگودرز، شهرستان بروجرد. سکنه ٔ آن 204 تن . آب آن از قنات و چاه محصول آن غلات و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6)

یکشنبه، ۱۹ آبان ۱۳۸۷November 9, 2008 9:50 PM
autumn sunlight غروب پاییزی
شنبه، ۱۸ آبان ۱۳۸۷November 8, 2008 4:33 PM
The tree درخت
جمعه، ۱۷ آبان ۱۳۸۷November 7, 2008 10:16 PM

برخورد "حرفه‌ای" با یک موضوع یعنی چی؟ چرا وقتی گروهی از آدم‌ها به مشکلی برخورد می‌کنند، بعضی آنها را به برخورد حرفه‌ای با موضوع، دعوت می‌کنند.

من از این کلمه -به این دلیل که به نظرم لوث شده- خوشم نمی‌آید. گمانم اتفاقا آن‌که به مفهوم فنی، در کارش حرفه‌ای است، کمتر فریاد می‌زند و در بوق می‌کند "آی ملت من حرفه‌ای هستم". حرفه‌ای‌های یک‌شبِ (کردانیست‌ها) که در مسیر کاری‌شان، به هر دلیلی یک‌دفعه مشهور شده‌اند یا جای‌ پایی برای نشان دادن خودشان پیدا کرده‌اند، ادبیات کم‌وبیش مشابهی دارند. مثلا مدام دیگران را به آرامش-درواقع سکوت- ‌دعوت می‌کنند یا سابقه‌کار و عدد و رقم به رخ دیگران می‌کشانند و -به نظر من- بدتر از همه، می‌خواهند به دیگران درس زندگی بدهند.

ته فیلم زیر‌درختان‌زیتون، بحث "حرفه‌ای" بین بعضی عوامل فیلم و دستیار کارگردان(جعفر پناهی با سبیل انبوه) در می‌گیرد و گروهی از عوامل، دیگران را در بارگیری و استفاده از وانت برای بردن وسایل فیلم و صدابرداری، به برخورد حرفه‌ای دعوت می‌کنند. طاهره که می‌بیند دعوا سر استفاده از وانت است، از آن پیاده می‌شود و با گلدان‌هایش به راه خودش می‌رود. حسین که دلش پیش طاهره است نمی‌داند چه کند، کارگردان به او می‌گوید «حسین مگر نمی‌بینی دعوا سر ماشین است؟ تو هم جوانی، پیاده برو دیگه.» حسین به نظرم حرفه‌ای‌ترین کار را می‌کند؛ دنبال طاهره پیاده می‌رود و گروه را با دعوای "حرفه‌ای"شان تنها می گذارد.

همین بخش دو ونیم دقیقه‌ای فیلم
در باره همین موضوع

شنبه، ۱۱ آبان ۱۳۸۷November 1, 2008 10:13 PM

از سی‌ام مهرماه که مهلت فرستادن عکس به مسابقه عکس دست‌دوم تمام شد، عکس‌ها را برای داورها آماده و دسته‌بندی کردم تا به پنجاه مجموعه عکس رسیدیم که برنده‌های نهایی، از بین آنها انتخاب می‌شوند. به پنجاه نفری که اسم‌شان این‌جاست ای‌میل‌هایی می‌فرستیم که کـُــدی در آنهاست. با وارد کردن این کدها در سایت عکس‌پرینت، هر نفر می‌تواند صد عکس‌اش را رایگان چاپ کند.
ای‌میل‌ها را از فردا برای‌تان می‌فرستم. اگر تا پایان روز دوشنبه آینده ای‌میل را نگرفتید، خبر دهید.


photos
feed
Add to Google Reader or Homepage
Subscribe in Nasiriphotos 
copyright
All images are copyright protected © Mansour Nasiri