سه هفته پیش با بيحوصلگي مطلب کوتاهي در باره مقاله نيوزويک "عکاسي مرده است؟" نوشته بودم.
هستی نقرهچی لطف کرده، مقاله را ترجمه کرده و در وبلاگش گذاشته است.
مقاله در باره ارتباط خاص عکاسي با واقعيت است که نويسنده معتقد است تکنولوژی ديجيتال، آن را بيش از پيش تهديد ميکند. با تاکيد و مرز بندی نويسنده ميان "واقعيت" در عکاسي قديم وجديد خيلي موافق نيستم اما موضوعي را که در پايان مقالهاش گفته دوست دارم:
«عكاسان خوب بعدی ـ اگر اصلاً وجود داشته باشند ـ بايد راهي براي احيای ارتباط خاص عكاسي با واقعيت پيدا كنند. آنها ملزم خواهند بود اين كار را به شيوه ای جديد انجام دهند.»
برای فروغ تا مطمئن شود که زمستان نيست و حسابش هم خالی نيست.
برای مادر که نزديک بود فراموش کنم تلفن بزنم و روزش را تبریک بگويم.
خوشبختی بزرگی است که کسانی روز تولد آدم را بدانند و پیغامی برایش بفرستند. خوشبختی بزرگ تر داشتن دوستی مثل حمیدرضاست که این هدیه قشنگ را برایم فرستاد و باعث شد امروز حوصله سر زدن به اینجا را پیدا کنم.
ممنون از دوستان مهرباني که يادم بودند و روزم را ساختند.
--
پ م:
چیره دستی حمیدرضا در کشف زیبایی و شباهت عظیم جد بزرگوارم به من ستودنی است.
او میخواست پیانو بزند
اما دستهایش به شاسی نمیرسید.
آخر وقتی رسید
پاهایش به زمین نمیرسید.
وقتی پاهایش به زمین و دستهایش به شاسی رسید
دیگر نمیخواست این پیانوی قدیمی را بزند.
شل سیلور استاین
But her hands couldn't reach the keys.
When her hands could finally reach the keys,
her feet couldn't reach the floor.
When her hands could finally reach the keys,
and her feet could reach the floor,
she didn't want to play that old piano anymore.
Musical Career by Shel Silverstein