عکس: Ariana Cubillos
تقریبا هیچ کدام از دوستانم از زندگی شان راضی نیستند. یکی در ایران است و شهرت و پول دارد اما معتقد است زندگی آنجا برایش جز جنگ اعصاب و ناراحتی چیزی نیست. ماشین، خانه، یخچال و دوستان دل انگیزی -به نظر من- دارد.
دوست دیگرم که حدود ده سال پیش با هم یک شرکت کارهای کامپیوتری راه انداختیم و رویایش سفر به آمریکا بود، دیروز بعد از مدت ها پیغام داده که دو ماه است به آمریکا آمده، خیلی کوتاه نوشته "احساس می کنم خیلی دیر شده و پیر شدم، هنوز تصمیم به ماندن نگرفتم" سی ساله است و پدرش یک جور معدن بی پایان پول.
اگر بخواهم مثال ها را ادامه دهم کار به جاهای باریک می کشد! خلاصه اش این که ظاهرا هیچ کس از جا و موقعیتش راضی نیست. جالب است برایم که دو تا از دوستانم که هر دو گاهی برایم درد دل می کنند، حسرت موقعیت و زندگی و روحیه آن یکی دیگر را می خورند و از خودشان ناراضی اند! دو سه بار خیز برداشته ام که جفت شان را جایی غافلگیر و رو در رو کنم تا خودشان هم بفهمند که الکی حسرت زندگی آن دیگری را می خورند، بلکه این طوری از خودشان و زندگی شان حال عالم را ببرند.
فکر کنم بتوانم بفهمم که حال زندگی فقط به موقعیت های مادی نیست و مثلا دوست داشتن و دوست داشته شدن-گاهی- بیشتر از خانه، یخچال و دوستان دل انگیز، فاز می دهد؛ اما خواستم عکس های " Ariana Cubillos "را از "کلوچه های خاکی" که در هاییتی، غذای روزانه مردم فقیر است به خودم و این دوستانم نشان دهم.(اگر تا حالا ندیده اند)
عکس: Ariana Cubillos/ با گران شدن قیمت غذا و کمبود آن در هاییتی مردم کلوچه خاکی که با خاک، نمک و کمی روغن درست شده را به جای غذا می خورند

عکس های بیشتر و گزارش ویدیویی "ای بی سی نیوز"
--
ممنون از کاوه که این خبر را برایم فرستاد.
نه، وقتی آنها با هم حرف میزنند
روحها فرقی با پرندگان ندارند
و پرندگان با روحها تفاوتی ندارند
گوشهای ما اما نیاز دارند
به کثیری از کلمات
که از اصوات با وسواس گزیده ساخته میشوند
تا آنچه گفته میشود، شنیده شود
برای پرندگان اما اندکی کفایت میکند
تنها تفاوتی در طنین اشتیاقشان
تنها تفاوتی در طنین دلشورههاشان.
قونار اکلوف، ترجمه محسن عمادی
--
پ م:
راستش با نوشتن شعر و گذاشتن موسیقی زیر عکس، اغلب مخالفم. با اسم وشرح گذاشتن برای بعضی عکس ها هم همین طور. چندبار نوشتم این قرتی بازی هایی که در این زمینه در می آورم همین طوری است و شاید چون فقط یک لحظه آن متن یا موسیقی از مغز داغونم عبور کرده، کنار هم گذاشتم شان.
یک مدتی پامنبری نیامده بودم که بحمداله آن هم حل شد.
زاده شدن آسان است
تو، خودت میشوی
مرگ ساده است:
دیگر، خودت نیستی
جور دیگری هم میتواند باشد
مثل جهان آینهای
مرگ میتواندت که بزاید
و زندگی تا که هلاکت کند
-هر راه به کمال راه دیگر است-
و شاید این همان راه باشد:
با مرگ است که ظاهر میشوی
و زندگی است که آرام آرام محوت میکند.
قونار اکلوف، ترجمه محسن عمادی
مشکل شکمی معمولا راه حلش هم شکمی است؛ کافی است کمی دل بدهم به کار، اما این دل را از کجا بیاورم.

* برای این که یک جوری این عکس ها را بطپانم بغل این مطلب، این تیتر چرند را نوشتم