جمعه، ۷ دی ۱۳۸۶December 28, 2007 11:48 PM
adams
شنبه، ۱ دی ۱۳۸۶December 22, 2007 7:18 AM
trees-winter درخت ها، زمستان
جمعه، ۳۰ آذر ۱۳۸۶December 21, 2007 11:14 PM
red-winter زمستان
سه شنبه، ۲۷ آذر ۱۳۸۶December 18, 2007 9:37 PM
little-gulls-on-the-ice.jpg
برای حمیدرضا که فردا تولدش است.
سه شنبه، ۲۷ آذر ۱۳۸۶December 18, 2007 1:09 AM
parastoo-moon-bird.jpg
یکشنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۶December 16, 2007 1:27 AM
girl-in-red-with-bike دختر با دوچرخه اش
پنجشنبه، ۲۲ آذر ۱۳۸۶December 13, 2007 3:24 AM

همه عکس های این ویدیو را در سه شب و بیشتر در ساعت هایی که جز خودم و سگ، کسی بیرون نبوده، گرفتم. البته در حقیقت اینجا سگ ها هم در این ساعت در جاهای گرم و نرم و خوشکل شان هستند و در واقع تنهای تنها بودم.
نه که حالا فکر کنم تحفه ای هستند این عکس ها، ولی توضیح مختصری درباره شان می دهم. هیچ کدام از این عکس ها با فوتو شاپ یا نرم افزار های مشابه دست کاری نشده اند- نور و کنتراست را البته تغییر داده ام- و اگر رنگ یا تمی دارند فقط با تغییر درجه کلوین دوربین بوده است. حالا بگذریم که این هم خودش یک جور دستکاری است و اصلا پروسه ای که داخل دوربین دیجیتال برای تولید یک عکس اتفاق می افتد، خودش چیزی شبیه اتفاقی است که در نرم افزارهایی مثل فتو شاپ انجام می شود.

"باز تاب های شبانه" ( در یوتیوب)
تقدیم می شود به همه انسان های شریفی که مخشان شب ها از ساعت یازده به بعد لوله است و تازه از این ساعت، پر از
انرژی می شوند.

سه شنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۶December 11, 2007 9:38 PM

هر چقدر بعضی از این شب و روزها سخت گذشت و جنس سختی اش با سختی های گذشته فرق داشت، خوشبخت بودم که بالاخره به آرزوی چندساله ام که می خواستم پاییز را در جنگل یا جایی نزدیک آن بگذرانم، رسیدم.
میانه ای با غر زدن ندارم، از پاییزی که گاهی با اشک گذشت چند تایی عکس گرفتم و با موسیقی همراهش کرده ام.
تقدیم می شود به «آ» با کلاه قرمزش.

در یوتیوب

فایل اسلاید شو؛ 8.5 مگابایت

دوشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۶December 10, 2007 5:13 AM

مسیح مطلبی نوشته و از من به عنوان صاحب نظر! خواسته نظرم را بگویم. راستش من صاحب چیزهای زیادی از جمله "نظر" نیستم؛ بیت:
سعدیا گر نتوانی که کم خود گیری/ سر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست.
خب این از مظلوم نمایی اولش.

عکس: ادی آدامز

وقتی ادی آدامز این عکس معروف را از "ژنرال لوان" در حال کشتن فردی مظنون به عضویت در ويت کنگ ( "جبهه ملی آزادی ویتنام جنوبی") گرفت، عکسش در صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز آن زمان چاپ شد و جایزه پولیتزر عکاسی، وُرد پرس فـُتو و جوایز دیگری را به او دادند. بعضی برای عکس او آن قدر قدرت و تاثیر قائل شدند که آن را یکی از عوامل موثر پایان جنگ ویتنام دانسته اند.

اما وقتی تقریبا همه در حال تحسین و ستایش این عکس و عکاسش بودند، منتقدانی به شدت آدامز را نکوهش کردند و گفتند تو با عکست "ژنرال" را هم کشتی. عکس تو ژنرال را در موضع "شر" نشان داده است، تو راوی بی طرفی نبودی و با تصویری که از ژنرال آفریدی، زندگی آینده او را به عنوان یک آدم در جامعه آدم های اطرافش، نابود کرده ای.
حرف آنها تا حدودی درست از آب در آمد، پس از سقوط سایگون، لوان در سال ١٩٧٥ از ویتنام به ویرجینیای آمریکا رفت و پیتزا فروشی راه انداخت اما در یکی از روزهای سال ١٩٩١ یک مشتری روی در رستورانش نوشت "ما می دانیم تو که هستی" و لوان مجبور شد رستورانش را رها کند. لوان در سال ١٩٩٨ بر اثر سرطان در گذشت.

ادی آدامز بعد ها در مطلبی در مجله تایم درباره این عکس نوشت "ژنرال، چریک ویت کنگ را کشت؛ من ژنرال را با دوربينم کشتم. هنوز عکس قويترين سلاح در دنياست. مردم عکس ها را باور می کنند؛ اما عکس ها حتی بدون دستکاری (manipulation) دروغ می گويند. آنها فقط نيمي از واقعيت هستند. چيزي که عکس نگفته، این بوده که شما اگر جای ژنرالی بودید که در آن روز داغ کسی را گرفته بود که می گفتند مرد بدی است که یک، دو یا سه آمریکایی را کشته است، چه می کردید؟"

حالا این مقدمه به نسبت طولانی را نوشتم که بگویم اگر من جای عکاس مورد نظر شما بودم چه می کردم؟ شاید خیلی سریع شماره دوست ادیتور یا صاحب آژانس عکس فلان را می گرفتم و می گفتم "یک مجموعه عکس توپ دارم که خوراک توست، می دانی که "ایران" الان "تاپ فایو" است، هفتاد – سی موافقی؟"
شاید آنقدر احساساتی می شدم که بدون گرفتن عکسی بر می گشتم. شاید و هزاران شاید و احتمال دیگر.
پس من –نوعی- نمی توانم خودم را در موضعی بالاتر از آن عکاس محترم قرار دهم و او و کارش را به لجن بکشم و حکم صادر کنم که این بد است و آن خوب است و عکاس باید فلان باشد و بهمان نباشد.
این ها همه موضوع های اخلاقی است که شاید اگر خود ما در موقعیتش قرار بگیریم، خیلی بدتر از شخصی که او و کارش را زیر سوال برده ایم، عمل کنیم.
زیر مطلب مسیح، خوانندگان محترمش نظرهایی نوشته اند که همه را خواندم. بعضی آن عکس ها را دوست نداشته اند، بعضی اما شخصیت عکاس را زیر سوال برده اند و مثلا گفته اند از او بیزاریم.
وقتی کسی اثر یا کاری را در برابر نگاه همه می گذارد، طبیعی است که منتظر و آماده دریافت نقد و نظر متفاوت مخاطب هم باشد، اما گمانم مخاطب هم نظرش را درباره اثر می تواند بدهد و اگر بخواهد درباره شخصیت و وجود صاحب اثر قضاوت کند و حکم دهد، بیراهه رفته است؛ همان طور که عکاس،
قاضی، حاکم شرع، مبلغ مذهبی، تریبون گروه های سیاسی، معلم و ...نیست.

مسیح عزیز برای پرسشی که از من پرسیدی "آیا خطا رفته ام یا نه؟" پاسخ قطعی ندارم. چیزی را که به عقلم می رسید برایت نوشتم، نظر خودم در باره آن عکس ها- که عکاس محترمش را نمی شناسم- به عنوان یک بیننده اینست:

اگر صورتم سوخته و نابود شده بود، به هیچ قیمتی دلم نمی خواست قاب عکسی از صورت سالمم را به دست بگیرم – یا به دستم بدهند- و در برابر دوربین بایستم.
اما شاید اگر کسی می خواست یک روز از زندگی ام را مستند نگاری کند، موافقت می کردم.

--
منبعی برای جاهایی که درباره عکس "آدامز" اظهار فضل کرده ام :
http://www.newseum.org/warstories/interviews/mp3/journalists/bio.asp?ID=22
بحث های اخلاقی حتی در عکاسی طبیعت هم مطرح است:
http://www.nanpa.org/docs/principles.pdf

دوشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۶December 10, 2007 12:27 AM
birds دسته پرندگان مهاجر
جمعه، ۱۶ آذر ۱۳۸۶December 7, 2007 1:09 AM



Horse  مهندس اسب
" مهندس" دوست تازه ام

سه شنبه، ۱۳ آذر ۱۳۸۶December 4, 2007 10:11 PM
autumn-reflection.jpg
یکشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۸۶December 2, 2007 12:22 AM
autumn-wind.jpg باد پاییز
photos

search