بزرگوارى ها سکوت آورده است، سالوسها سکوت آورده ست، اما در غياب ياد و پيش حضور سکوت ادعا کم نيست. هر کس براى سر درآوردن ميان سرها جعلى، گزافهاى، خيال واهى بی جائى، چرتى، پرتى برروى لوح ساده «نوباوه»هاى تشنه که حق دارند از گذشته بدانند مينويساند- و اين ميشود تاريخ به صورت يک قهرمان به جلوه ميآيد
و آن ديگرى که پشت به قبله برايم نماز خواند تا در فيلمى که ميگرفتم تصويرش در نور آفتاب عصر روشنتر به چشم بيايد و پشتک واروهايش خنجر براى کور کردن چشم و چراغ جنبش ملى بود، امروز از روى تمبر پست، بر ريش هرچه ملى و روحانى است ميخندد در حالى که همدستيش با کودتا جارو ميشود به زير قالى خاموشى.
--
از نامه ابراهیم گلستان به سیمین دانشور