بزرگوارى ها سکوت آورده است، سالوسها سکوت آورده ست، اما در غياب ياد و پيش حضور سکوت ادعا کم نيست. هر کس براى سر درآوردن ميان سرها جعلى، گزافهاى، خيال واهى بی جائى، چرتى، پرتى برروى لوح ساده «نوباوه»هاى تشنه که حق دارند از گذشته بدانند مينويساند- و اين ميشود تاريخ به صورت يک قهرمان به جلوه ميآيد
و آن ديگرى که پشت به قبله برايم نماز خواند تا در فيلمى که ميگرفتم تصويرش در نور آفتاب عصر روشنتر به چشم بيايد و پشتک واروهايش خنجر براى کور کردن چشم و چراغ جنبش ملى بود، امروز از روى تمبر پست، بر ريش هرچه ملى و روحانى است ميخندد در حالى که همدستيش با کودتا جارو ميشود به زير قالى خاموشى.
--
از نامه ابراهیم گلستان به سیمین دانشور
سفرنامه خیلی مینی مالیستی حاج منصور سیاح(کثراله سفره)
همه جا و همه وقت، رقص و موسیقی را می توانی در مادرید ببینی و بشنوی؛ نیمه شب میان گذر، کنار کیسه های سیاه زباله...

...یا عصر، کنار ایستگاه مترو.
درمیدان مایور هم هزارویک جور خوردنی و خریدنی و دیدنی و شنیدنی است.
Ashley Cooper/Corbis ©
دوستی این لینک را برایم فرستاد و گفت ببین عکس های این مطلب را دزدیده اند و چیز هشت الهفتی برای خودشان منتشر کرده اند.نگاه کردم دیدم اسمشان را هم گذاشته اند «سایت خبری تحلیلی» حالا چه جور خبر و تحلیلی از همچین سایت هایی بیرون می آید و چه قدر ارزش و اعتبار دارد، نمی دانم.
گفتم ولش کن درباره اش نمی نویسم، این جور مطلب دیگران را برداشتن و به اسم و رسم خود منتشر کردن، دیگر بخشی از فرهنگ خیلی هامان شده است و اعتراض هم کنی می گویند« یارو می خواهد سرو صدا کند و خودی مطرح کند!»
امروز دوباره همان دوست دو لینک برایم فرستاد. دیدم این یکی به ظاهر مال «ایرانیان انگلستان» است و آنها کل مطلب و عکس هایش را یک جا برداشته اند و در سایت شان گذاشته اند. با خودم گفتم چطور «ایرانیان مقیم انگلستانی» هستند که قانون و حساب و کتاب محل زندگی شان را نمی دانند؟ آن سایت «خبری تحلیلی» شاید چیزی از قوانین و حق و حقوق سفت و سخت مولف نداند، اینها که در انگلیس زندگی می کنند هم یعنی نمی دانند؟
وقتی می خواستم این مطلب را بنویسم حدود پانزده ای میل بین من و جورج، عکاس این عکس ها ردو بدل شد که بیشترش درباره انتشار این عکس ها و اجازه گرفتن از او بود. به جورج گفتم دوست دارم تصویر زیبایی را که از ایران تهیه کردی ایرانیان هم ببینند و لطف کن و اجازه انتشار این عکس ها را به من بده. جورج هم با نهایت لطف و بزرگواری بعد از پرسیدن سوال هایی در باره تعداد و اندازه عکس ها به من اجازه داد آنها را منتشر کنم.
حالا با این صغرا و کبرا چیدن های من قضاوت کنید او با دیدن کاری که مثلا این بابا با عکس هایش انجام داده درباره ما چه فکر می کند؟ این بابا روی دست بقیه بلند شده و اسم و رسم خودش را روی عکس های جورج نوشته است!
آقا/خانم
عکس هایی که برداشته اید (کلمه مودبانه اش برداشتن است درستش کلمه دیگری است) مال عکاس آمریکایی است که با سختی زیاد به مملکت ما آمده وبا پرواز بر بالای کویر مرکزی ما این عکس ها را گرفته است. شاید اگر دستمزدی را که یک مجله آلمانی/فرانسوی برای خرید و چاپ این عکس ها به او پرداخته بدانید تعجب کنید. اگر دوست دارید کسی اتوموبیل یا وسایل بارزش شما را برای خودش بردارد، شما هم چیزهای باارزش دیگران را برای خودتان بردارید و در این کار از دوستان و هم فکرانتان سبقت بگیرید.
Amedeo Modigliani, Italian painter, early 1900's
عکاس: ناشناس، آرشیو بتمن
مدتی بود به قول یک پزشک «تب مودیلیانی وب لاگ های فارسی را فرا گرفته بود.» جایی نقدی در باره فیلم، که یحث داغ وب لاگ ها بود نخواندم. من هم فیلم را دوسال پیش دیدم و به مودیلیانی و نقاشی هایش علاقمند شدم.اما فیلم که می خوهاد زندگی مودیلیانی را نشان دهد، در جاهایی حقیقت را قربانی کرده و صحنه هایی دارد مثل آن مسابقه کذایی بین پیکاسو، مودیلیانی و بقیه نقاشان پاريس، که ساختگی اند و فقط برای جذابیت بیشتر فیلم ساخته شده اند.
استفان هولدن، منتقد نیویورک تایمز در نقدی* بر فیلم نوشت:
«بهترین و شاید تنها فایده فیلم فاجعه بار مودیلیانی استفاده از آن به عنوان یک کتابچه درسی درباره این است که چطور درباره زندگی یک هنرمند اسطوره ای فیلم نسازیم.»
--
* استفان هولدن. «Piling on the Paint With a Trowel in Paris, or Romania». نیویورک تایمز. ۱ ژوئيه ۲۰۰۵
---
صفحه ای که برای مودیلیانی در ویکی پدیا درست کردم

میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ایست.
--فروغ
قبلا در باره اشتباهی که چند جای سایت بی بی سی فارسی و انگلیسی تکرار شده نوشته بودم. در این صفحه بخش انگلیسی آن اشتباه را حذف کرده اند و زیر مطلب نوشته اند:
Notes to Editors
The biographical detail in this press release was updated in October 2007 to reflect later information received.
اگر عکاسی برای تان کار و موضوع جدی است و سن تان کمتر از سی سال است همین الان آب دستتان است زمین بگذارید، به این سایت بروید ومجموعه عکس یا تک عکس های مستندتان را برای داورانی که کارشما را برای ورود به دوره آموزشی عکاسی مستند بررسی می کنند، بفرستید. این کارگاه ممکن است آینده تان را عوض کند!
آخرین فرصت، دوشنبه 23 مهر است.
-
این پا منبری ربطی به آگهی بازرگانی! بالا ندارد:
راه های زیادی برای پیشرفت و رشد وجود دارد، بعضی ها ممکن است آویزان این و آنی شوند که فکر می کنند در رشته مورد نظرشان مشهور و معروف و خلاصه آخرش هستند. بعضی ها ممکن است از دیدن اسم خودشان این جا و آن جا کنار مطلبی یا زیر عکسی که چاپ شده خوشحال شوند و قند توی دلشان آب شود و زود به این نتیجه برسند که اصلا خودشان اول و آخر همه چیز هستند.
بعضی ها هم ممکن است سرشان را کمی بالا بیاورند و دوروبرشان را بهتر ببینند و بفهمند که باید آموخت و یاد گرفت و سختی کشید تا به جایی رسید و دل خوش به اسم ها و عنوان ها و آدم های پرهیاهوی تو خالی نبود. بگذریم، فرصت یادگرفتن و آموختن را نباید از دست داد.
--
پارسال برای اولین دوره همین کارگاه نوشته بودم
تصویری که همیشه در فیلم های جنگی ایرانی از عراقی ها می دیدم هیولاهای سبز پوشی را نشان می داد که فیلم فریاد می زد چقدر نفرت انگیز و دور از هر احساس انسانی هستند.
یادم نمی آید فیلم و تصویر بی طرفی از آدم های آن طرف «جبهه» دیده باشم. شاید بوده اما من ندیدم.
عکس ها: لینزی آداریو
اولی در نور غروب و دومی در نور عصر است.

* Three geese in a flock
One flew east, one flew west
And one flew over the cuckoo's nest

درباره سری فیلم های مستند "قدرت هنر" نوشته بودم."یاری استوانی" نقاش ایرانی لطف کرده و نسخه ای از این فیلم را برایم فرستاده است.
دنبال راهی هستم که فیلم را در خانه هنرمندان تهران نمایش دهیم شاید در جشن تصویر سال.
وب سایت یاری استوانی و نقاشی هایش
--
About the "power of art" documentary series:
This is not a series about things that hang on walls, it is not about decor or prettiness. It is a series about the force, the need, the passion of art
...the power of art.
The series was transmitted during October and November 2006 on BBC Two.
حلزون از کوه فوجی بالا برو ...
ولی آهسته ... آهسته.
O snail
Climb Mount Fuji,
But slowly, slowly!
--Kobayashi Issa
One of Issa's haiku, as translated by R.H. Blyth, appears in J. D. Salinger's Franny and Zooey.
رفتم توی جنگل برای گرفتن عکسی برای روز تولد یک دوست که اینها را دیدم.
از میلان تا میلان
میلان با آن که شهر صنعتی ایتالیاست وبه نظرم کمتراز شهرهای دیگراین مملکت، ایتالیایی است، شهرغریب و بی دروپیکری نیست.تازه خودمان در آذربایجان شرقی یک دانه میلان داریم به چه قشنگی. آیت اله میلانی و بقیه میلانی های معروف هم مال همین میلان آذربایجان هستند .البته یک تیره از عشایر کردان هم معروفند به میلان.
قدیمی و مدرن
تراموای میلان ٢٠ خط و ٢٨٦ کیلومتر مسیر دارد.
ترامواهای نارنجی قدیمی، از اولین چیزهایی است که در میلان به چشم می آید. این ترامواها را از سال ١٩٢٠ میلادی نگه داشته اند البته نیروی محرکه و سیستم هدایت شان را عوض کرده اند و مدرن اند از این نظر.
در کنار این ترامواهای قدیمی، ترامواهای جدید و اغلب سبز رنگی هم با ظاهر آیرودینامیک و مدرن، در شهر می چرخند تا نشان دهند توسعه و مدرنیته به معنی نابود کردن داشته های یک ملت نیست.
یعنی ما هم می توانستیم مثلا ظاهر کاهگلی بعضی خانه های مان را حفظ کنیم و چهره شهرهای مان را با سیمان وسنگ سفید و آجر سه سانتی و آلومینیوم و شیشه های آب حوضی، زشت و بی ریخت نکنیم.
این ترامواهای هشتادو هفت ساله به ما یادآوری می کند که ریختن آسفالت روی سنگفرش های قدیمی، توسعه نیست.
بی خیال شو سر جدت بگذار ده دقیقه اعصاب مان سر جایش باشد.
ملتی که استعداد پیک موتوری شدن دارد
موتورهای وسپای قدیمی و معروف ایتالیا که توی فیلم های سیاه و سفید می دیدیم حالا این شکلی اند و همه جای میلان هستند. همه جور آدمی از کت و شلواری تا لباس شب پوش را هم می توانی سوارشان ببینی.
گلادیاتورها در سن سیرو
حالا من از فوتبال چیزی حالیم نیست ولی گمانم تیم های آث میلان و اینترمیلان هم توی ایران کم طرفدار ندارند. یادم هست فردوسی پور و خیابانی از اسم این ورزشگاه "سن سیرو" خیلی خوششان می آمد.با این که اطلاعات فوتبالی من از مرغ های پخته خیابان ولی عصر هم کمتر است ولی دلم می خواهد یک بار که اینترمیلان و آث میلان، سن سیرو را به توپ می بندند بروم و از نزدیک ببینم.
هیبتش، من را یاد میدان نبرد گلادیاتورها می اندازد.
استادیوم سن سیرو برای حدود ٨٣ هزار نفرتماشاگر جا دارد و یکی از استادیوم های معروف جهان است که فیفا به آن ٥ ستاره داده است. خواننده ها و گروه های موسیقی معروفی هم در آن برنامه زنده داشته اند، مانند:
Bob Marley 1980
Bob Dylan 1984
Carlos Santana 1984
Bruce Springsteen 1984, 2003
Simple Minds 1986
Duran Duran 1987
Genesis 1987
Vasco Rossi 1990, 1995, 2003, 2004, 2007
Michael Jackson 1997
Rolling Stones 2003, 2006
Red Hot Chili Peppers 2004
U2 2005
Robbie Williams 2006
Laura Pausini 2007
کلیسای جامع میلان
روی تابلوهای دوروبر کلیسا به چند زبان، یک چیزی توی این مایه ها نوشته اند " این کلیسا سمبل شهر میلان است لطفا شئون اسلامی را در آن رعایت کنید" این تابلو برای نشان دادن میزان اهمیت و افتخار میلانی ها-با میلانی های مقیم مرکز اشتباه نشود- به این کلیسا کافی است.
اعتراف
روی کاغذ سفید کنار مرد کشیک نوشته "اعتراف با وقت قبلی به زبان های ایتالیایی وانگلیسی "