دوشنبه، ۲ مهر ۱۳۸۶September 24, 2007 12:20 AM

سن بارتولومیو (Saint Bartolomeo) یکی از دوازده حواریون مسیح بود. نقاشی و مجسمه های او معمولا انسانی را نشان می دهد که پوستش را کنده اند. می گویند کفار جایی در آذربایجان امروزی در نزدیکی ارمنستان، پوستش را زنده زنده کندند و به صلیبش کشیدند و او شهید شد.

Last judgment اثر میکل آنژ؛ صورت"سن بارتولومیو"که پوستش را کنده اند، خودنگاره میکل آنژ است.

میکل آنژ در نقاشی last judgment او را کشیده است که پوستش را کنده اند، صورت سن بارتولومیو در این نقاشی، چهره خود میکل آنژ است. میکل آنژ چه هدفی داشته از این که صورت خودش را جای صورت یکی از شخصیت های مذهبی دین مسیح بکشد که پوستش را کنده اند؟ شاید فقط در قالب شمایل مذهبی می توانسته حرف دلش را بزند و نشان دهد که چطور حکومت پوست هنرمند را می کند. شاید راه فرار او از سانسور زمان خودش، استفاده از همان حربه ای بوده که حکومت برای تحمیق توده ها استفاده می کرده است. کلیسا با خرافه های مذهبی بر مردم حکومت می کرد و هنرمندان هم مجبور بودند برای او کار کنند، اما آنهایی که مثل میکل آنژ بنده و برده کلیسای سیاسی آن زمان نبودند، روح آزادشان را در آثاری که می آفریدند نشان می دادند.


Bartolomeo apostolo

مجسمه سن بارتولومیو اثرMarco d'Agrate در کلیسای جامع میلان، ایتالیا

کلیسای جامع شهر میلان ایتالیا که در حقیقت موزه ای از شاهکارهای هنری است، پر از آثاری است که هر کدام شان یک اثر هنری فوق العاده اند. ولی من از میان کارهای بیشمار این کلیسا همین مجسمه سن بارتولومیو را بیشتر از بقیه دوست دارم که اثر Marco d'Agrate است و بارتولومیو را طوری از سنگ تراشیده، که پوست بر بدنش نیست وپوستش از پشت بدنش مثل لباسی که در آورده باشد، به بدنش آویزان است و کتاب مقدس را هم در دست دارد.
از در اصلی که وارد کلیسا شوید، درست ته کلیسا سمت راست نزدیک محراب است.


-
منبع:

ویکی پدیای ایتالیایی

شنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۸۶September 22, 2007 1:08 AM

فیلم one flew over the cuckoo's nest را که در ایران به نام هایی ترجمه شده که به نظرم هیچ کدام شان مناسب فیلم نیست، برای چندمین بار دیدم.
در ایران فیلم با نام "دیوانه ای از قفس پرید" نمایش داده شده که به نظرم اسم ِ پرتی است و حالا خودش بحث جدایی است که آیا اصلا درست است نام هایی را که بر اساس مثلا شعر یا ضرب المثل زبانی دیگر ترجمه شده، کامل عوض کنیم و مثل این فیلم یک چیز دلخواه جای آن بگذاریم.
اسم این فیلم که "میلوش فورمن" آن را بر اساس کتاب "کن کیسی" با همین نام ساخته، در حقیقت بخشی از یک شعر کودکانه آمریکایی است، مثل اتل متل توتوله خودمان:


Wire, briar, limber-lock
Three geese in a flock
One flew east, one flew west
And one flew over the cuckoo's nest

شکل های دیگری هم دارد این شعر کودکانه آمریکایی که در منبع اولی که در پایین، لینکش را آورده ام، به آنها اشاره شده ولی منظور همه شان گمانم این است که از گله غازها یکی به سمت شرق پرید، یکی به سمت غرب پرواز کرد و یکی از روی آشیانه فاخته پرواز کرد. شاید منظور "کن کیسی" از انتخاب این اسم برای داستانش، اشاره به شباهت غاز آزاد و یاغی به شخصیت اول داستانش باشد که مثل فاخته پابند لانه اش نیست و آزاد و رهاست.

بعضی اسم ها و اصطلاح ها را طوری که منظور و مفهوم را به خوبی برساند، نمی شود ترجمه کرد، ولی بهتر نیست این اسم ها را همراه با شرح کوتاهی، برای مخاطب توضیح دهیم تا بخش مهمی از لذت خواندن یا تماشای یک اثر را از او نگیریم؟

-
منابع:

درباره شعر کودکانه آمریکایی که نام کتاب و فیلم از آن گرفته شده
درباره فیلم؛ ویکی پدیای انگلیسی

--
صفحه ای که با همین نام متداول"پرواز بر فراز آشیانه فاخته" در ویکی پدیای فارسی درست کردم. توضیح درباره نام فیلم را هم باید بعد از مشورت با علمای ترجمه اضافه کنم.

جمعه، ۳۰ شهریور ۱۳۸۶September 21, 2007 2:19 PM
cordoba-woman.jpg


اينجا ، همانجايي است كه بار تنهائي و پريشانيم را

بر سنگفرش خيابان هاي مشجرجا مي گذارم

شعر: رونالدو والینو الوارز
ترجمه : احمد مؤمني-سینا

شنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۶September 8, 2007 10:32 PM

عکس روی جلد مجله تایم: استیو لیس

اولین باری که اسم بیماری اوتیسم به گوشم خورد، زمانی بود که عکس جلد یک شماره مجله تایم، پسربچه ای را نشان می داد که دچار اوتیسم بود.
بعد از دیدن فیلم "مرد بارانی" که در آن داستین هافمن نقش ریموند یا همان مرد بارانی را بازی می کند که او هم دچار اوتیسم است، درباره آن کنجکاو تر شدم.

بری مورو-فیلم نامه نویس- در سال ١٩٨٤ "کیم پیک" را که با نارسایی های مغزی به دنیا آمده ملاقات می کند.نتیجه این ملاقات ساخت فیلم مردبارانی در سال ١٩٨٨ است. داستین هافمن هم برای درک بهتر دنیای افرادی که قرار بود نقش یکی از آنها را بازی کند با چند تایی از آنها و به خصوص با کیم ملاقات کرد.البته کیم یا مرد بارانی واقعی، مبتلا به اوتیسم نیست اما بیماری او بسیار شبیه اوتیسم است.


کیم پیک، مرد بارانی واقعی

فیلم، توجه دنیا را به بیماری اوتیسم و افراد مبتلا به آن جلب می کند.
اسکار بهترین فیلم سال، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر مرد هم نصیب سازندگان "مرد بارانی" می شود. "بری مورو" نویسنده فیلم نامه، مجسمه اسکارش را به کیم پک می دهد و کیم هم که بعد از نمایش فیلم معروف شده و اعتماد به نفس پیدا کرده بود این مجسمه را با خودش همه جا می برد و به همه نشان می داد.( داستین هافمن هم مجسمه اسکارش را به پدرش که در بستر بیماری بود هدیه داد.)




در فیلم، صحنه هایی هست که توانایی عجیب ریموند را مثلا در حفظ بخشی از کتاب تلفن یا ضرب و جذر گیری از اعداد نشان می دهد. این صحنه ها برای من که چیز زیادی درباره اوتیسم نمی دانستم، کمی فانتزی به نظر می آمد اما بعد که بیشتر درباره اش خواندم، فهمیدم که حتی توجه بیش از حد ریموند به تلویزیون همراهش یا آن صحنه ای که ریموند به جای تلویزیون غرق تماشای ماشین لباس شویی شده و برادرش(تام کروز) بهش می گوید " من کلی پول سلفیدم برات تلویزیون خریدم تو زل زدی به ماشین لباس شویی؟"
هم آگاهانه و دقیق و منطبق با واقعیت زندگی بیماران مبتلا به اوتیسم است.
بارون کوهن، سرپرست گروه تحقیقات اوتیسم در دانشگاه کمبریج می گوید « مجذوب شدن بیش از حد به ماشین آلات و دستگاه ها، همراه با فقدان همدلی، از جمله اساسی ترین نشانه های اوتیسم است.»
اوتیسم به شدت مردان را مبتلا میکند. طوری که تعداد نوزادان پسر مبتلا به اوتیسم سه برابر دختران است. کوهن، اوتیسم را آینه بزرگ نمای صفات مردانه نامیده است.
نداشتن ارتباط چشمی و محدود بودن ارتباط کلامی، از اولین نشانه های بیماری اوتیسم است.به همین خاطر ریموند در فیلم مرد بارانی خیلی کم به برادرش و دیگران مستقیم نگاه می کند و کلمه و جمله هایی که استفاده می کند محدود و تکراری است.
بعضی معتقدند انسان‌های در خود مانده از وضع خودشان رنج نمی‌برند و این خانواده های آنها هستند که احساس طردشدگی می‌کنند. من هم این طور فکر می کنم، اصلا از کجا معلوم که دنیای آنها عاقلانه و "درست" باشد و ما دیوانه باشیم؟ چه کسی معیار دیوانه/عاقل یا درست/غلط بودن را تعیین کرده؟ ما که عقلای جهانیم چه گلی به سر آن زده ایم که می ترسیم آن را به دست "دیوانگان" بدهیم.
یک صحنه باحالی در فیلم مرد بارانی است که ریموند را در حال عبور از خیابانی در یک شهر کوچک آمریکا نشان می دهد. چراغ راهنمایی درست موقعی که ریموند به وسط خیابان رسیده، برای عبور اتومبیل ها سبز و برای عبور پیاده ها قرمز می شود و عبارت Don’t walk را نشان می دهد. ریموند هم همان جا وسط خیابان می ایستد و خلاصه راه بندان می شود و سروصدای راننده ها در می آید و یک آمریکایی قلچماق از شورلتش پیاده می شود و به ریموند می گوید « تن لشتو جابجا می کنی یا برات جابجاش کنم؟» ولی ریموند با توجه به نوشته روی چراغ قرمز سرجایش ایستاده و تکان نمی خورد تا این که برادرش سر می رسد و ماجرا را تمام می کند.
این صحنه کنایه خوبی به ما و دنیای "عاقلانه" ای است که ساخته ایم؛ چراغ قرمزی که خودمان ساخته ایم و رویش نوشته ایم Don’t walk ولی وقتی احمقانه بودنش را یک "دیوانه" نشان مان دهد، عصبانی می شویم.

فیلم مرد بارانی که شاید اولش کمی خیالی به نظر برسد، اینقدر بر اساس واقعیت های انسانی قابل لمس و یافته های پزشکی در باره اوتیسم، ساخته شده که انگار یک فیلم مستند است.

راستش دلم یک دوست اوتیسمی می خواهد، هیچ مشکلی هم ندارم که این دوست، مصاحبت با شیر آشپزخانه وماشین لباسشویی را به صحبت با من ترجیح دهد.
-
منابع:

http://en.wikipedia.org/wiki/Kim_Peek
http://en.wikipedia.org/wiki/Rain_Man
http://en.wikipedia.org/wiki/Autism

سه شنبه، ۱۳ شهریور ۱۳۸۶September 4, 2007 11:31 PM
ben.jpg

"بن" در حال خندیدن به ریش دنیا

این عکس، هدیه به دوست خیلی عزیزی است که پنج شنبه آینده روزتولدش است.دوستی که مثل "بن" دوست جدیدم، خوش خنده و باحال است.امیدوارم همیشه آن لبخند گنده، روی لبهایش باشد.

photos

search