هيچ اصراری برای ديدن مجسمه داود و بقيه کارهای ميکل آنژ در گالری آکادمی فلورانس ندارم. دلم نمي خواهد در اولين سفر مثل توريست هایی که به همه چيز فقط نوک مي زنند همه فلورانس را ببينم.
از ديدن اين همه هنر و زيبايي فلورانس داشتم خفه مي شدم و ترجيح دادم يک بار ديگر دوباره به فلورانس برگردم و آن را ببلعم.
تصویر داود در کتاب های چاپ ایران عمل خيلي سختي را تجربه کرده و يکي از اعضای بدنش را که ميکل آنژ کلي وقت روی آن گذاشته، برادران ارشاد اضافه تشخیص دادند وتوی کتاب های وطنی آن را از بیخ بریده اند.
چسبيده به گالری آکادمی فلورانس، دانشکده هنرهای زيبای فلورانس قرار دارد که ظاهرا ميکل آنژ آن را ساخته است. از بين بچه های ايراني که از طريق امتحان سفارت ايتاليا برای ادامه تحصيل به اينجا مي آيند، تعدادی هم به آکادمی هنر فلورانس مي آيند و رشته هایی مثل نقاشي و مجسمه سازی را برای ادامه تحصيل انتخاب مي کنند.
فلورانس مثل خيلي از شهرهای توريستي ايتاليا شهر گراني است، حتی خود ايتاليايي ها هم ازاين گراني ناراضي اند و معتقدند تعداد بسيار زياد توريست ها که همه جای شهر وول می خورند جز دردسر، چيزی برای آنها ندارد و وجود اين همه توريست فقط برای مغازه دارها و کساني که از حضور آنها پول درمی آورند فایده دارد.
دانشجوهای ایرانی که من دیدم چند دسته بودند، بعضی پولی را که باباجان می فرستد، خرج و صفا می کنند.
بعضی سختی های آنجا را تحمل نمی کنند و بی خیال درس خواندن می شوند؛ یا به کار کم دردسر تری مثل فروشندگی رو می آورند یا برمی گردند پیش مام وطن.
اما تعدادی هم هستند که می جنگند و می مانند. بچه هایی که با هزار سختی روزگار می گذرانند و بی هیچ پشتوانه مالی،کار می کنند و درس می خوانند و کمترین نمره کارنامه شان هم 26 از 30 است و موقع خرید هر چیزی، دنبال ارزان ترین می گردند.
درست است که ما ضرب المثل های خوشکلی داریم مثل "کار عار نیست" اما خودمان می دانیم که اتفاقا کار توی بخش بزرگی از جامعه ما عار است و مثل خیلی چیزهای دیگر وسیله ای است برای خودنمایی و فخر فروشی.
با یکی از این بچه ها توی فلورانس قدم می زدم، تقریبا خیابانی نبود که رستوران یا فروشگاهی را نشان ندهد و نگوید آنجا کار می کرده است.
کارهای ساده ای مثل پخش کارت تبلیغاتی یک فروشگاه، فروشندگی در لباس فروشی ها و کار در رستوران ها.
نقاشی می خواند و بلیط برگشتش را هم پس داده، لابد نمي خواهد برگردد.
salam
haletoon khobe?
mamnoon az gozareshe zibatoon
kheili jaleb bood
SALAM . MAN 1 HONARMANDAM TO YEKE AZ SHAHRAY MARZI . DOST DARAM BA SHOMA ASHNA BESHAM . BE OMIDE DIDAR
--
از آشناییت خوشحال می شم.
چه گزارش خوبی. کاش عکس بیشتر از جاهای دیدنی بگذاری
بعضی چیزها یه نوستالوژی تاریخی داره که اگه کمی بهش دقیق شیم فقط شاید برگردد به قدیم تر از حتی شکل گیری ما . پس یک جورایی اگه حتی باهاش مواجه هم بشیم به قوت خودش باقیه !
http://bidbon.blogfa.com/
اوه.. این گزارش نویسی تو عالی ست. انگار آدم یک جوری در حال تجربه آن زیبایی ست.
خوش باشی.
--
گزارش که نیست، دیده ها و شنیده های پراکنده است از اینجا و آنجا.
سلامت.
الان حساب کردم دیدم که فرمایش شما صحیح است و مارس 2004 بود. البته نمی دانستم آن سال 500 ساله شده بوده. مرسی.
--
خواهش و در ضمن خانمی هم که بیشتر این کار را انجام داده بعدا گفته بوددیوانه شده بوده از این همه زیبایی و عظمتی که روزهای زیادی از نزدیک آن را لمس می کرده
سلام ...
می بینم که ...
اگه مجسمه باتیستوتا رو دیدی برام چند تا عکس ازش بگیر ...
نوشتی داوود یادم افتاد چطور گذارم افتاد به موزه اش. با دوستانم قدم می زدیم در فلورانس دیدیم یک جایی یک صف درازی ایستاده اند. بیکار بودیم، گفتیم بایستیم ببینیم چه می شود. لازم نیست بگویم وقتی مجسمه داوود را آخر آن توی آن موزه دیدم چه بهت زده نگاهش می کردم. آن موقع داشتند با دقت تمیزش می کردند.
--
شما احتمالا سال دوهزارو چهار رفته اید که جشن تولد پانصد سالگی داود بوده :
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/09/040908_la-michelangelo.shtml
آن صف طولانی الان هم به راه است.