من نمي فهمم چرا کوله ام را بر نمي دارم بروم زاهدان ، از آنجا بروم پاکستان و بعد هم هند، اين هند لعنتي که بد جوری وسط اعصابم است با آن آدمهای آرام و قانع و رنگ های ديوانه کننده اش.
شايد سال آينده بالاخره خودم را به جشن رنگ Holi رساندم.

--
اين هم فقط برای اطلاع، نظری ندارم در باره اش:
هستی به صورت درد «دوهکا» یعنی درد جلوه می کند؛ دردی که چون دیوار در برابر ما قد علم می کند، مارا به بن بست نهایی این جهان آگاه می سازد و راه فراگذاشتن از آن را نیز هموار می کند. درد هست چون نمی دانیم که غافلیم. آگاهی از درد پرده از جهل برمیگیرد و این گشایش در حکم از میان رفتن سرابهایی است که تا آن زمان واقعی می پنداشتیم. دوهکا هم دافع جهل است و هم کاشف حق. علت درد نادانی است و نادانی ناشی از عطش هستی است.نابودی نادانی «هشیاری» است و نتیجه هشیاری «رهایی».
از این رو در هند تفکر طریق وصول به هشیاری است و هشیاری به رهایی می انجامد و رهایی نیز غایت دیانت است و فلسفه.
آسیا در برابر غرب، داریوش شایگان، صفحه 192