یکشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶May 20, 2007 5:13 PM
shajarian1w.jpg

اين مطلب من را ياد کنسرت شجريان انداخت که با اعمال شاقه در کرمان برگزار شد. مرورش بد نيست، گمانم.
سال اول دبيرستان بودم، دبيرستان امام خميني که رضا خان اگر اشتباه نکنم سال 1300 شمسي با نام خود افتتاحش کرده بود.
قرار بود در کرمان، هزار کيلومتر دور تر از تهران که هر قرن يک اتفاق فرهنگي، هنری نصفه نيمه در آن اتفاق مي افتاد، محمد رضا شجريان در سالن مدرسه ما که مثلا بزرگترين سالن شهر بود آواز بخواند. سالن در حقيقت سوله ای بود با ديوار آجری و سقفی بسيار بلند که با پشم شيشه و سوراخ هايي بزرگ با هواکش پوشيده شده بود.


امتحان های نهايي و مهم در اين سوله برگزار مي شد و صندلي هايش پايه های فلزی و دسته ای چوبي داشت که جای گذاشتن ورقه امتحاني بود.روی دسته چوبي این صندلي ها همه جور نوشته و طرحی ديده مي شد، از تقلبی که قبل از امتحان نوشته مي شد تا فحش و فضيحتي که نثار اوليای مدرسه و طراح سوال امتحان شده بود.سوله ای که تابستان ها موقع امتحان، حال سونا را هم داشت و زمستان هم ما را با فضای سردخانه آشنا می کرد.
شجریان در همچین سالنی خواند و من هنوز بلیت کنسرتش را دارم که رویش نوشته
" برای کمک به ساخت مدرسه(یا زلزله زدگان) در منجیل و رودبار."
مدیر مدرسه ما آقای شیخ بهایی، که سپاهی و در جنگ غواص بود، در ورودی یا کریدور کلاس ها تعداد زیادی قاب عکس بچه های هم سن و سال ما را زده بود به دیوار که همه شان در جنگ کشته شده بودند، می گفتند بیشترین تعداد "شهدای دانش آموز را مدرسه امام تقدیم انقلاب کرده است."
همان روزهای اول کنسرت مدیر ما که با اجرای آن در سوله دبیرستان به شدت مخالف بود، خودش نردبان گذاشت و بالای ورودی سوله پارچه ای زد که رویش نوشته بود
" کاری که امروز دشمن انجام می دهد، شبیخون فرهنگی است."
من نوشته را ديدم اما خودم اين صحنه را نديدم که دوستانم تعريف مي کردند درگيری لفظي هم بين او و شجريان پيش آمد. دردآور است که امروز در کنسرتش در آمستردام در لیوان کاغذی آب می خورد، لباس گروه مناسب نیست، رقصنده ای کنارش پيچ و تاب نمي خورد و مشکلات این چنینی دیگر. فاجعه است که این جزییات مهم در اجرای او نادیده گرفته می شود.
من هم روی این جور جزییات به اندازه اصل ماجرا حساسم، حتي روی سيمي که بي سليقه و به حال خود رها شده است.
اما دلم مي خواهد با همه نقد هايي که به او دارم بگويمش:
شجريان عزيز از تو به خاطر همه لحظه های خوبی که به من و دوستانم هديه دادی ممنونم. جامعه امروز ما از تو نمی خواهد شوری برانگيزی، ديروز اما مي خواست و تو با "سپيده" و"ايران ای سرای اميدت" با او همراه شدی.
برای نسل قبل شور آفريدی و حامل درد و معني بودی، برای من و نسل من اما عاشقانه بخوان، بی آنکه دردی در لحنت باشد، درد را نسل پيش به اندازه کافي برايمان گذاشته است، تو عاشقانه بخوان و بمان.
--

*شعری از علي معلم که اين بيتش را دوست دارم:

اين فصل را با من بخوان، باقي فسانه است
اين فصل را بسيار خواندم، عاشقانه است

Comments:
الهام:

سلام

واقعا ممنون دوست عزیز. اتفاقی سر زدم ولی حال این خاطره را فراموش نمی کنم.
اشک منا درآوردی. آرزوم اینه -به قیمت هستیم- یکبار هم که شده، توی کنسرت استاد بنشینم و تا آسمونا برم.
من الان دانشجوی کرمانم. پارسال استاد توی دیارمون (اصفهان عزیز) کنسرت داشتن و من اینجا بودم.
بیایید همه ... صادقانه و عاجزانه ... از خدا شفای اون حنجره طلایی را بخواهیم. ... ... ... حتی طاقت ندارم بهش فکر کنم که دیگه قرار نیست کسی صدای استادا بشنوه ...

FreD:

چه جالب :عیدا که می رفتیم کرمان میرفتیم همین دبیرستان امام خمینی
توی دهه ی 60 و اوئل 70
چه مدرسه ی قشنگی چه درختایی چه زمین فوتبالی اون آخر مدرسه. یادش خوش
سالهای آخر که گذرمون اونجا افتاد تو اون سالن پینگ پنگ بازی میکردیم
اسم سریدار اونجا آقای عامری بود تا جاییکه یادمه
--
کاملا درست گفتي. الان اون آقای عامری کجاست و چه می کنه؟ امیدوارم خوش و سلامت باشه.

Mahdi:

حیف، کاش منم کمی بزرگتر بودم. اون سالی که کنسرتش توی مدرسه برگزار شد کاش منم کلاس اولی بودم!

برای من مدرسه امام یادآور بهترین خاطره هاست. با اینکه قدیمی بود. با اینکه مدیر مزخرفی (آقای توحیدی) داشت . با وجود همه مشکلاتش. دوست داشتنی بود و هست.

راستی، شنیدم اون سالن امتحانات رو دادن به پژوهشکده. الآن شده نمایشگاه وسایل پژوهشی و اینا.
--
تو هم امامی هستی پس
از آشناییت خوشحالم

kaveh:

salam.man rabt livan kaghazi , raghsande va baghyeye moshkelat shajarian ro nafahmidam.age momkene javab ro be email befrest
--
اگر متنی را که اول مطلبم به آن لینک دادم با دقت بخوانی، ربطشان را می فهمی.
سلامت.

ری را:

این آقا با حنجره ی طلایی اش می تواند همدم همه ی روز ها و شب هایم باشد در هر شرایطی.و به قول شما برای ما زیاد عاشقانه بخواند که ضرورتی ست.
نوشته ی شما باعث شد این وقت شب دلم کنسرت بخواهد. و حالا مانده ام به چه کسی غر بزنم بابت نبود کنسرت!
--
ری را جان من خودمم تا رفتم خونه
احساس کردم خونم به اين نياز داره:
به ميخانه امامي مست خفته است...

Ali Sanaei:

Nice blog.
well done, keep it on ...

  ارسال نظر

If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.





photos

search

-->

Subscribe in Nasiriphotos 

Add to Google Reader or Homepage