چهارشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۸۵December 6, 2006 11:31 PM


عصری ساعت شش بعد از ده روز بالاخره شال و کلاه کردم و از خانه زدم بيرون. رفتيم مطب کاتسف که بخيه ها را بکشد. من توی داستان های بیمارستان که قبلا نوشتم یادم رفت بگویم که اين منشي آتش پاره دکتر کاتسف چقدر باعث شد من و دوستم عليرضا درد بيشتری تحمل کنيم.
منشي کاتسف که به گمانم مامان بزرگ خود اوست مدام در حال بافتن لباسي بود که به نظرم برای یخبندان سوم جهان هم آماده نخواهد شد، با آن سرعت شگفت انگيز ننه کاتسف.
به عليرضا مي گفتم بابا اين که ديگه کاتسف دم دستشه بي انصاف، همان بغل مطب دراز بکشد کاتسف عملش کند یکهو ديدی بين همين مريض های آش و لاش کاتسف که به مطبش رفت و آمد دارند يک آدم معقولی هم پيدا شد و اين طفلک را از شر بافتني اش راحت کرد.


ننه کاتسف، شبهايي که من و عليرضا در بيمارستان درد مي کشيديم و خنديدن برايمان سم بود، سوژه ای بود که باعث مي شد واقعا شکم مان را بگيريم و بخنديم. خدا او را ببخشايد که باعث شد ما اين همه درد بکشيم.
مطب کاتسف دقيقا چهل پله داشت، جالب است که يک جراح عمومی بر سر قله قاف مطبش را بنا مي کند.
کاتسف عصری سر حال بود و کلي گپ زديم. وقتي کاتسف داشت با تيغ بخيه ها را مي بريد و من مثل ماهي توی ماهيتابه جلز ولز مي کردم از من در باره اوضاع لبنان و آينده فواد سينيوره و کابينه اش پرسيد که من هم هم زمان با انجام عمليات آکروبات زير دست کاتسف، آخرين تحليل هايم را از اوضاع لبنان خدمت کاتسف ارائه دادم.
بعد کاتسف نگاهي به من انداخت و گفت ببين اگر من به عنوان جراح کارم را به بهترين وجه هم انجام داده باشم تو بايد بداني که مشکل فيزيولوژيکي برايت پيش آمده و مواظب خودت باشي.
دو هفته باید در خانه استراحت کني و تا شش ماه فعاليت شديد بدني انجام ندهي اگر همه اين کارها را انجام دهي تازه بعد از دوسال هشتاد درصد مشکلت برطرف مي شود.
مي دانم احمقانه است، ولي من احساساتي شدم و اشک توی چشم هايم جمع شد، به لبنان فکر کردم که روزی دوازده کيلومتر پياده روی مي کردم، به جاها و سفرهای ديگر که همه اش ماليد و رفت پي کارش.
به اين فکر مي کردم که مگر توی اين سه سال که از افغانستان به ايران آمدم چند فريم عکس خوب توانسته ام بگيرم که خودم را راضي کند؟ به اين فکر مي کردم که اين همه هزينه اي که برای کارکردن و ياد گرفتن پرداخته ام چه مي شود؟ کاتسف مثل بز نگاهم مي کرد و مهرش را با تمام قدرت چنان زير نسخه و گواهي استراحتم زد که احتمالا ننه کاتسف آن سر مطب دو سه رج بافتني اش باز شد.
کاتسف در برگه گواهي نوشت که اين جنازه تا شش ماه مجاز به فعاليت شديد بدني نيست و کلي استامينوفن هم به عنوان مسکن برايم نوشت و گفت اگر درد داشتي استامينوفن بخور. من که خاطره خوشي از بروفن داشتم از کاتسف پرسيدم اشکال ندارد بروفن بخورم؟ گفت نه فقط چهار – پنج روز بعد اثر مي کند!
من ياد شب عمل افتادم که عليرضا تجويز کرد به جای آن کپسول های فضايي! که قرار بود به خودمان تزريق! کنيم، بروفن بخوريم.
وقتي از مطب کاتسف بيرون مي آمدم صدايش را بلند کرد و گفت صاف راه برو!
گفتم چشم!
يک ساعت بعد عليرضا زنگ زد که چي شد؟ بخيه ها رو کشيد؟
گفتم بيچاره ای عليرضا، کاتسف با دندونش بخيه ها رو ميکشه.

Comments:
رعنا:

متشکرم

Reza:

منصور جان حوشحالم که حالت رو به بهبودی است حتما توصیه دکتر را جدی بگیر که حداقل بعد از شش ماه بتوانی کارهات رو آنطور مه میخوای دنبال کنی این بهتر از آن است که برای مدت طولانی تری باهاش دست و پنجه نرم کنی
سراافراز و سلامت باشی
--
رضا جان ممنون از لطف و احوال پرسي هات. چشم. بعد از اين جريان ديگه مواظب سلامتم خواهم بود.

maryam:

لحن نوشته تون خیلی خوب بود. کلی شاد شدم. امیدوارم پیش بینی های کاتسف برعکس باشه و به زودی بتونید مثل قبل بدوید و عکس بگیرید

با آرزوی شادی و سلامتی
--
ممنون از لطف شما

kaveh Baghdadchi:

Salam

Khoshhalam behtar shodin.Tarahie jadid e sitetoonam mobarake.
--
کاوه جان از لطفت ممنون

مریم مهتدی:

خب به سلامتی! امیدوارم شیطون نره توی جلدتون و دوباره با کول پشتی و یه عالمه بار سنگین به 2 ماه نکشیده راه بیافتین پیاده‌روی!!!

پرستو:

الهی!
زودتر از اين چيزی که گفته، حالت خوب می شه.

حالا اين رو ول کن، اين جا چه ت ودل برو شده!
مبارک باشه کلی.
--
ممنون پرستو جان
شايد من يه ذره جوگيرم.
ديگه تصمطم گرفتم هوا کنم اينجا رو کم کم مشکل هاشو رفع ميکنم

rooroosh:

خوشحالم که حالت خوبه . ولی بعد خوندن داستانهای بیمارستان نفهمیدم مشکلت چی بوده؟
--
مجيد جان ممنون، من خودم هم هنوز نمي دونم کاتسف دقيقا توي دل و روده ام چي کار کرده فقط مي دونم که کليه ام پيچيده.

  ارسال نظر

If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.





photos

search

-->

Subscribe in Nasiriphotos 

Add to Google Reader or Homepage