دوشنبه، ۱۳ آذر ۱۳۸۵December 4, 2006 9:45 PM

به نظرم همين‌ که يک آدمى در بهترين شرايط ناچار مى‌شود خانه و زندگى‌اش را به‌هم بزند، براى اينکه بچه‌هايش را به سامان برساند و هميشه در اوج کارش را ترک مى‌کند. چرا ما در اينجا هيچى نداريم، چرا ما اينجا جايى را نداريم که اين بچه‌ها بتوانند همينجا سامان پيدا کنند. و چرا بايد ناچار بشويم بچه‌هايمان را از اين مملکت بفرستيم بروند، يا خودشان بروند يا خودشان نخواهند که بمانند. من تمام اين چيزهاى ريشه‌اى را مى‌گويم، اينکه يک آدمى ناچار است در اوج کارش و در اوج موفقيت‌ کارى‌اش زندگى‌اش را قطع کند و دربه‌در جهان بشود. به چه مناسبت؟ چرا کسى فکرى براى اين کشور نمى‌کند؟ همين!

لینک

Comments:

  ارسال نظر

If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.





photos

search