"درست یک ماه پيش وقتي در بم مشغول عکاسي بودم درد شديدی توی کليه چپم احساس کردم و به سرعت به کرمان برگشتم. یک جراح عمومی تشخيص داد که فورا باید عمل بشوم. ولی کلي کار داشتم و بي توجه به توصيه پزشک به تهران و سر کارهايم برگشتم. کارها را انجام دادم البته شبانه روز درد مي کشيدم و مخصوصا شب ها امکان خوابيدن به هيچ طرفي برايم ممکن نبود.
درد بيشتر و بيشتر شد تا اينکه بالاخره چهارشنبه گذشته در بيمارستاني نیمه صحرايي! در کرمان بستری شدم و ديروز صبح عمل شدم.
اطلاعات گستره پزشکي من به دانستن تاثير و خواص قرص آسپرين محدود می شود، اما اين بيماری را می توان معادل چرخش بچه در خانم های حامله دانست. فکر کنم از بس توی اتاق انتظار عمل، زائو، نوزاد و خانم هايي که عمل کورتاژ انجام داده بودند را ديدم، اين تعريف به ذهنم رسيد.
از عمل چیز زیادی یادم نیست جز اینکه خانم فولاد زرهی که پرستار بود با دقت از توی پارچه سبزرنگی که استریل شده بود پنس و تیغ و وسایل فلزی را برای عمل من آماده میکرد که وقتی تصورش را کردم که اینها را قرار است توی شکمم فرو کنند حساب کار دستم آمد و فکر کنم به همین خاطر هم بود که فورا سرم را روی تخت گذاشتند که بيش از این نترسم. دست ها را با بندهای چرمی مشکی به تخت بستند و فقط یادم است خانم سبز پوشی را دیدم که با دستکش های خونی از همکارانش می پرسید "امروز دیگر کورتاژ نداريم؟"
متخصص بیهوشی در حالیکه بغل گوشم چرت و پرت می گفت و می پرسيد "شما زمان شاه کجا بودید؟"
آمپولی به دست چپم زد و به هپروت رفتم.

شلوار متعلق به لباس یکدست سفیدی است که قبل از عمل پوشيده بودیم و بندهایش از پشت باز و بسته می شد و اسمش را گذاشته بودیم "لباس عروس"
پیراهن هم مال لباس بعد از عمل است که همانطور که می بینید بسیار خوش رنگ و شیک است و به خصوص با پرده های اتاق هم ست است. دم پايي ها نيز بسیار خوش رنگ هستند و به خوشتيپی بيماران و تقویت اعتماد به نفس آنها کمک شایانی می کنند.