دوشنبه، ۲۲ آبان ۱۳۸۵November 13, 2006 8:24 PM

اين حق را داشتم که موقعی که آقايان در سينما تک موزه هنرهای معاصر
اسلايد شو لبنان من را با حذف صدا و يک عکس پخش کردند، خشتک آقايان را روی سرشان
بکشم.
اما بي آن که چيزی بهشان بگويم از موزه زدم بيرون. يعني اين آقايان وطرز
فکرشان را حتي در اين حد نديدم که بخواهم جلويشان بايستم و بهشان اعتراض کنم. بيشتر
خودم را سزاوار سرزنش مي دانستم که کارم را به آنها داده بودم.
دوستي که مثل
برادر عزيز است و همه مي شناسيمش يک روز برايم متني خواند و گفت عکاسي که عکس هايش
را آرشيو کند و کارهايش ديده نشود به درد لای جرز هم نمي خورد و خلاصه اصرار کرد که
سي دی اسلايد شو لبنانم را به دفتر دوسالانه ببرم.همان موقع گفتم نظر تو برايم ارزش
و احترامي بيشتر از اين حرفها دارد اما مطمئنم که اگر بخواهند اين را پخش کنند يک
بامبولي سرش هوا خواهند کرد. گفت بدبين نباش و پيش داوری نکن.
حالا نتيجه را
ديدم. چيزی از احترامم به آن دوست عزيز کم نشده اما حالا مطمئنم که گاهي آرشيو و
نگه داشتن يک کار به مراتب بهتر از آن است که بخواهي آن را در جاهايي با اين
 گردانندگان،  نشان دهي.
یکی از اين اسلايد شوها را مي توانيد اينجا ببینیدد.

صدايي که به ايمان و احتمالا ميز و دفتر و دستک آقايان ضربه مي زده و آن
را حذف کردند چيزي نيست جز صداهايي که همه را خودم در تهران، دمشق و بيروت ضبط کرده
ام و صدای زيبای فيروز.

Comments:

  ارسال نظر

If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.





photos

search