
با "اولا" و "احمد" در مغازه کوچکشان در منطقه دمشق قديم در سوريه آشنا شدم. کوچه پس کوچه هاي دمشق قديم که بخش هايي از آن مسيحي نشين است کاملا با بقيه جاهاي دمشق فرق دارد
و فرهنگ و ظاهرش متفاوت از بقيه جاها است.
اولا و احمد در دانشکده هنرهاي زيبا، مجسمه سازي و نقاشي مي خوانند و در مغازه کوچکشان در "باب توما" به نام " لوليتا" صنايع دستي، تابلوهاي نقاشي و از اين جور چيزها مي فروشند.
تقريبا يک ساعت مهمان آنها بودم ودر باره مسايل زيادي از وضعيت جوانان سوريه گرفته تا خاورميانه جديد و جنگ لبنان با هم حرف زديم.
آنها شناخت چنداني از ما ندارند همانطور که ما هم چيز زيادي در باره آنها و بقيه کشورهاي دور و برمان نمي دانيم. دانسته هاي ما و آنها درباره کشور و مردم يکديگر از طريق رسانه ها است
نه از راه سفر و مشاهده نزديک، و شناختي که از فيلتر رسانه ها بگذرد، دقيق و درست نخواهد بود.
روزهايي که در لبنان بودم از نزديک شاهد دروغ ها و گزارش ها و اخبار جانبدارانه آنها از جنگ بودم و عظمت نام بسياري از رسانه هاي غرب و همينطور رسانه هاي عربي برايم از بين رفت.
بعدا در باره يکي ازاين دروغ ها يي که رسانه ها به خورد مخاطبان دادند خواهم نوشت.
دوستم رضا که ساکن لندن است در باره دو پست قبلم نوشته:
منصور جان خیال نکن این جلیقه پوشها فقط در ایران هستند / عملکرد رسانه ها اینجا در جریان لبنان فاجعه بود و از همه بدتر بی بی سی بود که کفر همه را در آورده بود
اگر این وسط گاردین نبود دبگه هیچی اگر چه در انگلیس در مجموع نگاه رسانه ها قابل قبول است ولی این بار چون پای اسراییل وسط بود همه اش به یکطرف خاص غش میکردند.