سه شنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸۵October 3, 2006 6:11 AM

ماهي هاي مسجد مقام ابراهيم ترکيه

نهرها و حوض بزرگ محلي تفريحي در "شانلي اورفا" ترکيه که ماهي هاي مقدس پر شمارش معروفند، محل زندگي اين
ماهي ها است و مردم معتقدند اينها چوب هاي زيادی بودند که سپاه نمرود برای آتش زدن ابراهيم خليل الله جمع کرده بود
پس از آنکه آتش بر ابراهيم گلستان مي شود آن چوب ها هم تبديل به اين ماهي ها مي شوند.
اين ماهي ها خوراکي نيستند و مي گويند سمي اند.

بالاخره بعد از سه روز اتوبوس سواری، از دمشق به تهران رسیدم.
بليط رفت و برگشتي که به مقصد دمشق از هواپيمايي "ارم اير" خريده بودم فقط براي يک هفته اعتبار داشت و نمايندگان اين شرکت هيچ همکاري براي تمديد اعتبار بليطم براي يک هفته ديگر نکردند، با آن همه زائر مشتاق ايراني و سود نجومي که به جيب اين شرکت ها مي رود طبيعي هم هست که به خواست يک مسافر که براي انجام کارش نياز به کمک و همکاري آنها دارد پاسخ مناسبي ندهند.
به هر حال چون نمي توانستم بيش از اين هزينه کنم با اتوبوسي که زائران اصفهاني را با يک تور زيارتي از سوريه به ايران بر مي گرداند تا تبريز آمدم و از آنجا هم با اتوبوس ديگری خودم را به تهران رساندم.
من در اين اتوبوس که مسافران اصفهاني و رانندگاني تبريزي داشت وصله ناجور بودم چون همه براي زيارت آمده بودند و هر جا که گنبد و بارگاهي مي ديدند اتوبوس را متوقف مي کردند و به راز و نياز
مي پرداختند، حالا خواه اين بارگاه مسجدي در شهر حلب Aleppo باشد و سوري ها به فارسي بر بالاي آن نوشته باشند سر بريده امام حسين يک شب اينجا بوده، يا مسجد با صفايي در شانلي اورفا در ترکيه باشد که باز ترک ها به فارسي بر بالاي در آن نوشته اند اينجا محل تولد ابراهيم است.
من خسر الدنيا و الاخره هم دوربينم را برداشته بودم و همراه اين جماعت مشغول زيارت خودم بودم
.

اينقدر نکته و نوشته از اين سفر در ذهنم وول مي خورد که واقعا نمي دانم از کجا و چطور شروع کنم به نوشتنش. اين سفر براي من يک کلاس درس فوق العاده بود کلاسي که در آن زندگي، مرگ، جنگ،عشق و آخر از همه عکاسي و خبرنگاری تدريس مي شد.
بي سرو صدا و با هزينه خودم به اين سفر رفتم، سختي زيادي کشيدم در راه رسيدن و روزهايي که در لبنان گذشت.روزهايي که در تنهايي، ترس و تاريکي مي گذشت. واقعيت اين است که اين سفر را به هدف عکاسي نرفتم، عکاسي مدت هاست که ديگر برايم هدف نيست ولي همچنان مشتاقانه در حال يادگيري اش هستم.
اين سفر بيشتر سفري براي ديدن زندگي و جنگ بود تا عکاسي .سه هزار فريم عکس، رقم زيادي براي سفري مثل اين محسوب نمي شود.
هميشه "صدا" را دوست داشته ام،هميشه دلم مي خواست مثل آدم فيلم "داستان ليسبون" ويم وندرس،بوم و ضبط صوتم کنار دوربينم باشد و در کنار ضبط تصوير، صداها را هم ضبط کنم.
از هم زماني ضبط اين دو، آن طور که ويديو انجام مي دهد، خوشم نمي آيد. دوست دارم صدا جدا و تصوير هم جدا و مستقل اما در کنار هم و براي تکميل يک مديوم به کار روند.
در اين سفر، صداهاي زيادي در کنار عکس هايم ضبط کرده ام، از صداي انفجار و وحشت جنگ زدگان در پارک الصناعيه تا صداي شعر خواني سکنا دخترک جنگ زده 4ساله لبناني.
تجربه جديد و خامي است که دوستش دارم.

Comments:

  ارسال نظر

If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.





photos

feed
Add to Google Reader or Homepage
Subscribe in Nasiriphotos 
copyright
All images are copyright protected © Mansour Nasiri