


پنجاه و نهمين مسابقه بين تيم هاي فوتبال پيروزي و استقلال، در هواي باراني پاييز تهران در حالي برگزار شد که به نظر مي رسد آمار تعداد فحش هاي رد و بدل شده، نارنجک هاي منفجر شده، اتوبوس ها و آدم هاي لت و پار شده
کاهش آشکاري نشان مي دهد.
شايد يکي از دلايلش خالي نگه داشتن دو بخش بزرگ استاديوم باشد شايد هم حضور نيروهاي پليس از استاديوم تا ميدان انقلاب، باعث کاهش اين آمار باشد، اما واقعا در اين استاديوم و اتوبوس هاي بي در و پيکري که مسير آزادي تا انقلاب را طي مي کنند چه مي گذرد؟
باورود علي پروين به زمين، حتي طرفداران پرسپوليس هم با فريادهايي که مودبانه ترينشان " علي دنبه" بود، اعتراض و نارضايتي شان را فرياد زدند.بقيه فحش ها اغلب در مورد پيشنهاد هاي ازدواجي بود که به اعضاي نزديک و عموما مونث بازيکنان و مربيان دو طرف، با صداي بلند داده مي شد.جمعيت چند ده هزار نفري را مجسم کنيد که طنين صداي شان ورزشگاه صد هزار نفري آزادي را مي لرزاند و هيچ طوري نمي شود جلوي کلمات شان را که اغلب به علم آناتومي اعضاي بدن انسان- به ويژه اندام تحتاني-مربوط مي شود، گرفت.
با پايان يافتن مسابقه تازه بازي طرفداران شروع مي شود، خيلي زود با هم دوست مي شوند، پيدا کردن يک دوست جديد در مسير بازگشت کار ساده اي است، کافي است به فحش و پيشنهاد هاي ازدواجي که يک نفر فرياد مي زند دقت کني، اگر تو هم با آن ازدواج ها مشکلي نداشته باشي با طرف دوست مي شوي، دوستي که اغلب با توقف اتوبوس در ايستگاه پاياني تمام مي شود.