
اگر آن نره غول گوشه سمت راست عکس وجود نداشت، شايد
اين عکس، عکس خوبي مي شد.
جمع کردن "هفت زلزله" در کنار هم، به تنهايي کلي وقت
گرفت، تازه بايد حواسم را جمع نور و کادر و تنظيم دوربين هم مي کردم.
در عکس های بعدي که اين زلزله هفت ريشتري را به سمت چپ هدايت کردم تا آن نره غول
حذف شود، هرگز چنين لحظه خوبي به وجود نيامد.
اين جاست که آدم به توانايي و نبوغ
عکاسان بزرگي که کوچکترين ضعف و جزييات اضافه اي در عکس هاي شان ديده نمي شود پي مي
برد.
عکاس - کارگردان شدن راه طولاني و سختي پيش رو دارد و چه خوش باورند آنهايي
که اين پيشه را سهل و دم دست مي شمارند.