
پير مرد را ده سال پيش در همين خانه ديده
بودم.
اشيا و حتي عکس ها ي روي ديوار هم طي اين سال ها تغييري نکرده اند، همه
چيز سر جايش است
تنها پيرمرد که ازدواج نکرده و تنهادر اين خانه زندگي مي کند
شکسته وبيمار شده است.
مهر ماه هشتاد ساله مي شود، قرار است دوستان ارمني اش مثل هر سال
برايش جشن تولدبگيرند.
مي پرسم:
فکر شمع را کرده ايد، بايد عمده
بخريد؟
خنده اي مي کند و مي گويد:
دوستانم خودشان فکر همه چيز هستند. چيزي که
توي اين محله زياد است شمع است.
از گذشته ها مي گويد و اين که پول حقوق
سابقش معادل 4 ميليون تومان الان مي شده است.
با قيمت ها مشکل دارد و مي گويد
وقتي فروشنده طلب هزار تومان براي يک کيلو پنير مي کند
با خودم فکر مي کنم با
اين پول مي توانستم يک وانت پنير بخرم.
با يک حساب سر انگشتي به اين نتيجه رسيده
که هر دانه سيب درختي که براي ايام عيد خريده
برايش چهارصد تومان آب خورده
است.
پير
مرد تمام برنامه هاي انتخابات رياست جمهوري تلويزيون را مي بيند و در باره تک تک
نامزدها
نظر يکساني دارد.