پاييز گذشته با کلي انرژي و برنامه تصميم
گرفتم به عنوان يکي از ويژه نامه هاي
هفتگي روزنامه آسيا که
قرار بود دوباره منتشر شود، چهار صفحه با نام آسیا
مصور
تهیه و چاپ کنم. این چهار صفحه البته در همان اوایل کار
و موقعی که مشغول کار
بر روی آن بودیم برای همیشه در بایگانی
روزنامه ماند و من کمی دیر متوجه این شدم
که ایرج جمشیدی در دور جدید راه
اندازی روزنامه آسیا- شاید ناخواسته- بیشتر آدم های
دور و برش را به بازی گرفته
است.
به هر حال
یکی از تست هایی که زدیم چنین فرمتی داشت و قرار بود به طور
ثابت در هر
یک از چهار صفحه مطالب مشخصی را دنبال کنیم.
با کليک روي صفحات، نسخه نسبتا
خوانايي از آنها قابل دیدن است:


مهران
قاسمي، غولي که مي تواند يک کتاب پانصد صفحه اي مثل اين
را دو سه هفته اي ترجمه کند
با گوش دادن به گزارش گزارشگر راديو،
بازي فونبال ايران و کره شمالي را تحليل
کند
و صد البته اين طوري پشت ميز رياستش به خواب فرو رود ، آري اين
چنين است اي
برادر

مسیح علی نژاد در دفتر وکالت شیرین عبادی
عکس های
قبلی
مسیح خودش این عکس را بیشتر دوست دارد
" نه ما موسي هستيم و نه آنها
فرعون"


به نظرم يک رقابت شديدي در يک عرصه ديگري بين يزدي و احمدي
نژاد، شهردار تهران،
وجود داردرقابت در تيپ و ظاهر و بر و رو و اين چيزهاي
دنيوي اين تيپي

ستفانی سینکلر،
خودش هم نمی داند که صندوق صدقات جلوی عکسش لنگه صندوق های صندقه
کمیته امداد ایران است. این عکس 11 مارس امسال ، جنوب لبنان گرفته شده
است.

بیست و نهم ژانویه 1979 مردم خشمگین، در یکی از خیابان های
تهران سرهنگ نظامی را شناسایی کرده
و او را از ماشینش پایین می
کشند
عکس: Patrick Chauvel

"من آشخورم آدم هستم یا
نه?"

وحيد از
من خواهش کرد - حتي پيشنهاد باج هم داد، شاهد دارم!- عکس قبلي را که دو پست قبل از
اوگذاشتم بردارم و يک عکس ژيگول تر، از او را بگذارم.
من يک عکس ديگر گذاشتم،
اما تقصير من چيست که خودش اين طوري زل زده به دوربين و قيافه اش آدم را
ياد
حميد هامون و پت پستچي مي اندازد؟!

قالیباف را که
یادتان هست؟
امروز به سراغ ابراهیم یزدی رفتم. او هم عزمش را جزم کرده و می
خواهد در انتخابات ریاست جمهوری
ثبت نام کند.
یزدی در پاسخ اینکه در صورت رد صلاحیت چه می کند، جواب
داد:
دکتر مصدق می گفت: آخرین راه حلتان را اول نگویید.
" شیرین" حدود دو ماه دیگر باید صبر کند تا شاید خبرهای تازه
تری از حضور پدربزرگ در رقابت انتخاباتی دستگیرش شود.

آفتاب و مهتاب!
ساناز الله بداشتي هم از "آفتاب" رفت. حضور و عدم حضور
ساناز را در "آفتاب" مي شد از تفاوت آشکار ميزان دسي بل سرو صدای موجود در محل
تشخيص داد!
سرعت عمل،قدرت تحليل و کنار هم گذاشتن اجزاي مختلف اخبار و گزارش هاي
مربوط به يک رويداد، پيگيري، پرس وجو و افزودن نظر هاي افراد مختلف مربوط به حوزه
رويداد و بالاخره ارائه يک گزارش کوتاه اما جامع، از جمله خصوصيات ژورناليستي او
است که بارها در گزارش هاي مختلفي که براي "آفتاب" تهيه کرد،
ديديم.
متاسفانه وحيد پور
استاد از سردبيري سايت "آفتاب" استعفا داد.
براي من
مدت کوتاه همکاري با او مهم و پربار بود.
وحيد دست من را در انتخاب و اديت عکس
هاي سايت کاملا باز گذاشت و
بايد به خاطر اين که به من اجازه داد به راحتي بخش
زيادي از ايده هايم را
در انتخاب و اديت عکس در سايت آفتاب پيدا کنم از او
تشکر کنم.
گذشته از اين، در همين مدت کوتاه، امکان عکاسي از سوژ ه هاي منحصر
به فردي
را براي من فراهم کرد که به خصوص يک موردش جزو
مهم ترين و خاص ترين
سوژه هايي است که تا به حال امکان عکاسي از آن را
داشته ام و همه آن را مديون وحيد هستم.
در اين مدت در کمال تعجب ديدم که
چگونه براي هر کسي که دستي در روزنامه نگاري داشته باشد
بدون ايجاد
محدوديت، باند بازي و چشم داشت، فضايي براي کار و ارائه
اثر ايجاد مي کند و تنها
ملاکش نمونه کار و استعداد و توانايي شخص
است.
در روزگاري که اغلب به دنبال نوچه پروري اند تا به کار گيري
نيرو هاي حرفه اي و مستقل و ورود
به مجموعه هاي شان هم
بدون ورود به دارو دسته و باند و باند بازي هاي شان، امکان پذير نيست،
چنين منشي
جاي تعجب هم دارد.
امکان آشنايي با تعدادي از بهترين هاي روزنامه نگاري هم
موقعيتي بود که توسط وحيد و پيش از او
آرمن نرسسيان بسيار عزيز،براي من فراهم
شد.اگر آرمن در روز هاي برفي بهمن ماه با من تماس
نمي گرفت تا با وحيد
ملاقات کنم کل اين اتفاق و تجربه باارزش هم شکل نمي گرفت .
در"آفتاب"
اصطلاحي بين بچه ها وجود داشت که هر کسي را مسوول "ميزي "
معرفي مي کرد
مثلا ميز ديپلماسي، ميز آلمان، ميز ويروس، سونامي
و کرمان، ميز کنترل اف پنج، ميز قاليباف،
ميزپاچه خواري
و ميز افغانستان.
شايد روزي باز هم ميز هاي مان را کنار هم گذاشتيم، ميز هايي که
صاحب اصلي شان خودمان باشيم.

وحيد پور استاد در آخرين روزهاي سال 83 در حالي که مريض بود،
درضمن ريش توي عکس را هم خيلي جدي نگيريد،
سبيل البته شوخي بردار
نيست!
طلوع و غروب آفتاب به فرمان او بود!( افسوس که پاچه خواري پس از موعد
کردم!)

به اين آقاي مسن باحال، حسودي ام شد وقتي ديدم اين قدر راحت
روي جعبه اي نشسته
و بي توجه به دور وبرش در يک غروب بهاري،
با تلفن عمومی
توي خيابان تخت جمشيد تهران و آدم آن طرف خط، دارد صفا مي کند.

اولين جلسه تبليغاتي قاليباف امروز صبح در ساختمان سابق معاونت
مطبوعاتي وزارت ارشاد
نبش خیابان صابونچی برگزارشد و قالیباف در میان انبوه
عکاسان و خبرنگاران خارجی و داخلی گفت:
روحیه میلیتاریستی ندارم.
قالیباف تنها رقیبش را در عرصه انتخابات، هاشمي رفسنجانی اعلام کرد و
گفت خود هاشمی هم بیشتر
مایل است کارها را به جوان تر ها بسپارد.
کاغذ هاي سفيد با عبارت "دکتر محمد باقر قالیباف، نامزد نهمین دوره
انتخابات ریاست جمهوری" بین خبرنگاران
پخش شده بود.
لینک های
مرتبط:
پیراهن قهوه ای ،
کاپشن قهوه ای ، شلوار قهوه ای و کفش قهوه ای
در عين احترام به
نظاميگري، خود را نظامي نميدانم
گزارش تصویری
ایلنا
نامزد
انتخابات رياست جمهوري كه در ايام نوروز با هاشمي رفسنجاني ملاقات كرده
است
چراکه
او هرچند سوالات خبرنگاران رابا لبخندی برلب می شنيداما بسياري سوالات را بي پاسخ
گذاشت

اين شخص يک ميکروب شناس نيست، طبعا ميکروب هم نيست، هر چند که فرم
موهايش ممکن است بيننده را به اشتباه بيندازد!

اين دوست بسيار عزيز من، ساسان توکلي است که توي عکاسي و فيلم
برداري خيلي خيلي قبولش دارم
ساسان در کنار عکاسي براي سايت موفق خودش، عکاسي، فيلم برداري و تدوين و
توليد تيزر و تيتراژهاي مختلف را براي ديگران هم انجام مي دهد.ديگراني که در
ميانشان چهره هاي جهاني و پر آوازه اي هم پيدا مي شود که اجراي حرفه اي و بي عيب و
نقص کارهاي نمايشگاهي شان را در گالري هاي معتبر اروپا و آمريکا، مديون او و ديد و
تکنيک او هستند.
ساسان فيلم کوتاهي دارد که بيننده را طي سفري همراه بايک دوچرخه
سواربه سرتا سرايران مي برد که به نظر من اززيباترين، تاثير گذارترين و حرفه اي
ترين فيلم هايي است که براي معرفي ايران ساخته شده است.
اين فيلم از آنجا که از
سطح سليقه و دانش مديران برخي نهاد هاي ما بالاتر است مدت هاست که در پيچ و خم
راهروها و اتاق هاي اداري مختلف دست به دست مي شود و اين در حالي است که بودجه هاي
کلان صرف ساخت فيلم ها و سريال هايي مي شود که در برابر فيلم کوتاه ساسان هيچ حرفي
براي گفتن ندارند.


Related
news
اتفاقي که براي مسيح علي
نژاد، خبرنگار پارلماني خبرگزاري ايلنا افتاده، يک مساله شخصي
يا سازماني نيست
وبه همين يک مورد هم ختم نخواهد شد.
به نظر من کار مسيح کاملا حرفه اي بوده و
دليلي وجود ندارد بعضي از نمايندگان مجلس در برابر
آشکار شدن فيش و ميزان حقوقي
که در حقيقت از متوکلانشان مي گيرند اين قدر برآشفته و مضطرب شوند.
مسيح و ساناز الله
بداشتي

پير مرد را ده سال پيش در همين خانه ديده
بودم.
اشيا و حتي عکس ها ي روي ديوار هم طي اين سال ها تغييري نکرده اند، همه
چيز سر جايش است
تنها پيرمرد که ازدواج نکرده و تنهادر اين خانه زندگي مي کند
شکسته وبيمار شده است.
مهر ماه هشتاد ساله مي شود، قرار است دوستان ارمني اش مثل هر سال
برايش جشن تولدبگيرند.
مي پرسم:
فکر شمع را کرده ايد، بايد عمده
بخريد؟
خنده اي مي کند و مي گويد:
دوستانم خودشان فکر همه چيز هستند. چيزي که
توي اين محله زياد است شمع است.
از گذشته ها مي گويد و اين که پول حقوق
سابقش معادل 4 ميليون تومان الان مي شده است.
با قيمت ها مشکل دارد و مي گويد
وقتي فروشنده طلب هزار تومان براي يک کيلو پنير مي کند
با خودم فکر مي کنم با
اين پول مي توانستم يک وانت پنير بخرم.
با يک حساب سر انگشتي به اين نتيجه رسيده
که هر دانه سيب درختي که براي ايام عيد خريده
برايش چهارصد تومان آب خورده
است.
پير
مرد تمام برنامه هاي انتخابات رياست جمهوري تلويزيون را مي بيند و در باره تک تک
نامزدها
نظر يکساني دارد.