
اولين بهاري است که بي سفره هفت سين آغاز کرديم.
کنارمان نبود تا مثل هر سال کمي مانده به سال تحويل قران را بردارد
و بخواند و عيد را با عيدي و بوسيدن دست او آغاز کنيم.
نوروز پارسال هم
من نبودم و تا خودم را رساندم همه چيز دير شده بود
و تنها تن نحيفش را به
من دادند که به خاک بسپرم
روز رفتن آرام گوشه اتاق خوابيده بود و دلم نيامد
براي خداحافظي بيدارش کنم
نمي دانستم روز ديدار بعدي مان بايد به خاک سرد
بسپارمش.

دکتر مرد
شماره يک اين آسايشگاه است .
بچه هايش او را با هزار جلد کتاب اينجا سپردند و
دنبال کارشان رفتند.
وقتي نظر دکتر را در باره کتاب خواندن مي پرسم مي
گويد،
مي داني؟
کتاب خواندن به درد نمي خورد البته خواندن دو سه کتاب در روز طوري نيست.
ميان
کتاب ها، تز دکتراي خودش هم وجود دارد که در دانشگاهي آلماني از آن دفاع کرده
است.
دکتر عاشق موسيقي است و ""Yesterday را برايم مي خواند. تام جونز،بيتلز،
رولينگ ستونز
و جان لنون را دوست دارد و بيشتر شعرهايشان را از حفظ می
خواند.
نظر دکتر را در مورد مولانا مي پرسم، می گوید،
قران را از مثنوي بگير
چيزي از آن باقي نمي ماند.

دکتر و دوست ديگرش که
در اطريش درس خوانده، پشت "سکان" مي ايستند
و به انگليسي با هم بحث مي
کنند.
دکتر معتقد است همينطور ديمي نمي شود بحث کرد و اول بايد چارچوب و
موضوع
بحث روشن شود اما دوستش معتقد است بايد همينطوري و بدون برنامه بحث
کرد.

آينه دورتر از دکتر و
دوستش مشغول انجام تمرين هاي حرکتي است. او دچار مشکلات
حرکتي است و حرف نمي
زند.
اسمش آينه است چون عادت دارد بعد از تمرين، مدت ها جلوي آينه بنشيند و خودش
رادر آن نگاه کند.


حتکن(Hotkan) روستاي زيبايي بود که در زلزله اسفندماه 83 صد درصد
تخريب شد. حتکن از جمله
روستاهاي پلکاني کوير بود و معماري شبيه ماسوله
داشت.
مردم اين منطقه اغلب از طريق کار در معادن روزگار مي گذرانند و کشاورزي و
دام داري مختصر آنها
تنها کفاف زندگي و مصرف خودشان را مي دهد.
بازماندگان
هنوز در باره زلزله حرف مي زنند و اين جا هم مانند بم حرف و حديث ها و شايعه هاي
بسياري
بر سر زبان هاست اما نکته اي که بسياري از روستاييان در باره اجساد بيرون
کشيده شده از زير آوار مي گويند، داغ و متورم بودن بيش از حد
آنهاست.ظاهرا گازهاي متصاعد شده از زمين اين منطقه معدني در اين مورد بي تاثير
نبوده است.

زهرا خواهر دوقلو و برادرش را در زلزله اسفندماه در روستاي حتکن از
دست داده و به همراه پدر و مادرش در اين چادر زندگي مي کند.
روز اول نوروز
-روستاي حتکن-زرند
نوروز زرند
اولين روز سال در زرند و به خصوص روستاي
"حتکن" روز شادي نبود
و اثري از نوروز ديده نمي شد. هر چند که بهار حضورش را
پنهان نکرده بود.
فرصت و
امکان نوشتن شرح بيشتري بر عکس ها ندارم ولي اين جا هم
خيلي چيزها هست که فراموش
شده. طبق معمول زلزله اي مي آيد و تصاوير و اخباري
از مرده ها مي بينيم و مي
شنويم و تا زلزله بعد همه چيز به خصوص بازماندگان
فراموش مي
شوند.

عکس هاي
"حجت" پسرک دبستاني را که پايش زخم بزرگي برداشته، اگر ناراحتتان مي کند نبينيد،
قسمتي از پوست رانش را بريده اند و روي زخم ساق پايش گذاشته اند
عکس2 -عکس3.
فکر نمي کنم مراقبت
درستي از او بشود، وقتي که به چادرشان وارد شدم يکي از همسايه مشغول " دود
دادن"
زخم پاي حجت، با دود ترياک بود.












پارک بازي
اسلام آباد زرند، روز اول نوروز، سوت و کور و خالي از هياهوي بچه
ها
در نمايشگاهي که
صدا و سيما توان مندي هايش را بر روي "ستندهايي با مانيتور لمسي" به نمايش گذاشته
بود، بعضي از بازديد کنندگان، بي خيال توان مندي ها شده و تجربه بازي ورق ويندوز را
به صورت لمسي، به تماشا و بررسي توان مندي ها ترجيح مي دادند.



|
به منظور
بهرهگیری بهینه از خدمات تلفنهای همگانی کارتی و
جلوگیری به گزارش روابط
عمومی شرکت مخابرات استان تهران، کارتهای اعتباری تلفن |






"ايمبادن" از آن
عکاساني است که مطمئنا بسياري از عکاسان جوان ايراني و علاقمند به
عکاسي هنري،
به عکس ها و سبک او علاقه زيادي نشان خواهند داد.
دليل اين ادعاي من نمايشگاه
هاي عکسي است که مکرر در گوشه و کنار شهر برپا مي شود
و در آن ها شاهد آثار
عکاسان جواني هستيم که سعي در بيان انديشه ها و احساس خود از
طريق خلق چنين عکس
هايي دارند.
ايمبادن مدت زيادي از زندگي اش را با ترس از آب سپري
کرده و پس از
مبارزه بسيار به نقطه اي رسيده که مدل هايش را به عمق آب مي برد
و
احساسات زنانه اش را در آينه حضور آنها در دل عنصري که سال ها
از آن مي
ترسيده، به نمايش مي گذارد.
او مي گويد:
" به اين فکر
کنيد که ما چقدر کم خودمان را مي شناسيم اگر هرگز
چيز هايي را که موجب هراسمان
ميشوند تجربه نکنيم. و سپس
ملاحظه کنيد که چگونه هنگام روبه رو شدن با ترس
هايمان
براي رويارويي با آنها قوي تر مي شويم."
فکر ميکنم حق با ايمبادن است
و تا جرات رويارويي با هراس هاي مان
را نداشته باشيم بزرگ نمي شويم.

مشغول
نوشتن مقاله اي در باره او هستم و افسوس مي خورم که
امکان نمايش بسياري از
کارهاي او به دلايلي که همه مي دانيم در ايران وجود ندارد.
.