یکشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۳January 30, 2005 4:07 AM
BARAKA by: Ron Fricke
 فيلمي که در مراسم اختتاميه پخش شد و نام اکبر عالمي را به عنوان تدوين گر بر خود داشت در حقيقت بخش هايي از شاهکار "ران فريک"،  "برکت" بود که تنها چند تصوير نا همگون و صداي اذان موذن زاده اردبيلي به آن افزوده شده بود.احتمالا آقاي عالمي در اثر مشغله زياد فراموش کرده بودند به نام ران فريک، کارگردان و فيلم بردار فيلم برکت، اشاره کنند.
***
 بخش هاي جنبي مسابقه مخصوصا کارگاه هاي آموزشي به نظر من مفيد ترين بخش مسابقه هنر و نيايش بود، براي آنهايي که دوست داشتند چيزي ياد بگيرند.

Ron Fricke
فقط کاش دريکي از اين بخش ها فيلم "برکت" ران فريک را هم روي پرده مي ديديم،  صفحه کوچک تلويزيون از  عظمت و زيبايي تصاويراين فيلم 70 ميليمتري مي کاهد.
اکثر 
فريم هاي اين فيلم، عکسي است که مي تواند بر ديوار هر نمايشگاهي با موضوع "نيايش" قرار بگيرد. فکر مي کنم ران فريک يکي از بهترين و مناسب ترين کساني است که مي شود از او براي شرکت در دوره بعد اين مسابقه دعوت کرد. او براي ساخت فيلم هاي مختلفش از جمله برکت، تقريبا به تمام دنيا از جمله ايران سفر کرده است.در حال حاضر هم مشغول ساخت و افزودن تصاوير جديدي به "برکت" است.
شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۸۳January 29, 2005 4:09 AM
نوشين نجفي
بعد از برگزاري کارگاه کريس، به اتفاق چند تايي از بچه هاي عکاس با او در باره آژانس عکسش در سوئد صحبت کرديم و کريس نکات زيادي از تاسيس و اداره يک آژانس عکس کوچک را به ما ياد داد.
نوشين نجفي هم در فرصتي سي دي عکس هايش را به کريس نشان داد و کريس که از عکس هاي نوشين خيلي خوشش آمده بود همان جا در لپ تاپش با استفاده از فوتوشاپ نور و کنتراست آنها را کمي تغيير داد که براي همه ما آموزنده و جالب بود.
نوشين نجفي عکس هاي بسيار خوبي دارد و من نمي دانستم اين قدر خوب عکاسي مي کند. اگر خودش را باور کند و دست از مودي بودن و رها کردن و ناتمام گذاشتن پروژه هايش بردارد به نظر من يکي از بهترين عکاسان مستند ايران خواهد بود. اين ها را کريس هم به خودش گفت.
(از بس که عکس اين کريس مالوژينسکي را در سايتم گذاشتم، توي اين عکس فقط به" دستش" اکتفا کردم!)
جمعه، ۹ بهمن ۱۳۸۳January 28, 2005 4:11 AM
Chris-Seif
کارگاه آموزشي کريس مالوژينسکي، ديروز پنجشنبه در تالار خليج فارس فرهنگسراي نياوران برگزار شد.صمديان هم که در کنار او نشسته نقش مترجم را بازي مي کرد که البته حضور او در کنار کريس باعث شد يک جلسه غير رسمي و مفيد و کاربردي برگزار شود. اگر يادتان باشد قبلا در باره جلسه اي که در خانه هنرمندان و با حضور دوستان هنري کارتيه برسون بزرگ، خانم سارا مون و آقاي دل پير برگزار شده بود نوشتم که در چنين جلساتي مجري برنامه بايد خودش آشنا به عکاسي يا بهتر از آن عکاس باشد، صمديان يکي از بهترين مجري هاي برنامه ها و نشست هاي عکاسي اين چنيني است که خوشبختانه تعدادشان هم در حال افزايش است.
(مخصوصا اگر آخر جلسه در گوش مهمان خارجي برنامه، تو دماغي آواز هم  بخواند!)
کريس موضوع "جوامع بسته" ياClose Communities را براي کارگاهش انتخاب کرده بود و همراه با نمايش عکس از تجاربش از عکاسي در صومعه راهبه ها، گردهمايي سالانه اقليت يهودي در يک دهکده، زندگي يک نواخت مردم يک جزيره  دو در يک کيلومتري و موارد ديگر صحبت کرد.
به نظر من، کريس استاد استفاده از نور و کنتراست و نماهاي به قول اهل فنWorm View است.

چهارشنبه، ۷ بهمن ۱۳۸۳January 26, 2005 4:15 AM
آلفرد یعقوب زاده، فرهنگسرای نیاوران
کارگاه آموزشي آلفرد يعقوب زاده که با تاخير يک ساعته و نا هماهنگي زياد اجرا شد، فرصت مناسبي بود براي علاقمندان عکاسي خبري که از نزديک با يعقوب زاده و بخش کوچکي از عکس هاي درخشانش از بيش از هفتادکشور جهان آشنا شوند.
يعقوب زاده البته زياد اهل حرف زدن نيست و جواب هاي کوتاه و ساده و سر راستش به سوال هاي -بعضا دري وري- برخي حضار، نشان از شخصيت و طرز تفکرش داشت.
از آن ميان بايد به پاسخش به آقايي که از او پرسيد، "بقيه چه کار کنند تا مثل شما در جهان مطرح شوند؟" اشاره کنم:
" کله خر باشند!"
يعقوب زاده در باره اين که" چرا حدود 22 سال پيش از ايران رفت و آيا از اين مهاجرت راضي است"  گفت:
"حوصله سرو کله زدن و انتظار براي گرفتن مجوز براي عکاسي و اين جور مسائل را نداشتم و رفتم و حالا هم کاملا راضي ام. اگر در ايران مانده بودم بعد از عکس هاي جنگ و انقلاب حالا هم مشغول عکس گرفتن از زنان چادري در حال عبور و چيز هايي از اين قبيل بودم "
چهارشنبه، ۷ بهمن ۱۳۸۳January 26, 2005 4:14 AM

Chris
Chris Maluszynski
يکي از عکاسان سوئدي است که از او براي شرکت در مسابقه و نمايشکاه هنر و نيايش ايران دعوت شده است. کريس مالوژينسکي از بنيان گذاران آژانس عکس 
Moment
   در سوئد است و روز پنجشنبه در فرهنگ سراي نياوران کارگاهي دارد در باره " جوامع بسته" و به خصوص زندگي راهبه ها که مجموعه عکس و کتابي هم در باره آنها منتشر کرده است.

 

کريس براي ما از عکس ها و کارهايش، همراه با نمايش آنها بر روي نوت بوک PowerBook اپل مکينتاش  توضيح مي داد.

کريس مي گفت اوضاع کار و درآمد عکاسان سوئدي هم تعريفي ندارد. البته ما آبروداري کرديم و نگفتيم که اينجا خيلي از بچه هاي عکاس زورشان به خريد يک نوت بوک معمولي هم نمي رسد چه رسد به نوت بوک و نرم افزار هاي گران اپل.

در ضمن ناگفته نماند که کريس هم مثل خودمان از فوتوشاپ و نرم افزار هاي دو دره و کپي شده استفاده مي کند چون معتقد است پول دادن بالاي نرم افزار، با اين حقوق ها براي عکاسان غير ممکن است ! ( کم ترين حقوقي که کريس در آغاز کارش مي گرفته  ماهانه بيش از دو ميليون تومان بوده که سي درصدش هم بابت ماليات کسرمي شده،  ما باز هم آبرو داري کرديم و نگفتيم که حقوق خيلي از عکاسان اينجا حول و حوش همان سي درصد ماليات
کسري کريس يا حتي کمتر است!)

Chris

چيزي که مدت ها است  در مطبوعات ما زياد ديده مي شود، پرتره هايي است که سر يک بابايي- اغلب مسوولي، چيزي- را با چند متر ديوار يا تير و تخته نشان مي دهد. لابلاي صحبت مان با کريس، نظرش را درباره يکي از
اين عکس ها که در روزنامه روي ميز چاپ شده بود جويا شدم، نظرش را از صورتش مي شود فهميد!


 

صمديان در حال محاسبه دقيق تعداد روز هاي باقي مانده به برگزاري کارگاه کريس.

 

کريس خيلي از ايران خوشش آمده و بسيار خوشحال است که موقعيت سفربه ايران برايش فراهم شده،اين چند روزه  چند کلمه فارسي هم مثل "خر" و "ميمون" ياد گرفته که معلوم نيست کدام شير پاک خورده اي از ميان اين همه کلمه فارسي اين دو را به او ياد داده است!

و بالاخره اين که،  کريس ديروز در تهران  سي ساله شد، بد نيست با ارسال اي ميلي تولدش را تبريک بگوييد، آدرس اي ميلش:

CHRIS [at] MOMENTAGENCY[dot]COM آدرس سايت و عکس هاي تان را هم اگر در اينترنت قرار دارد برايش بفرستيد چون دوست دارد بيشتر با عکاسان ايراني و کارهايشان آشنا شود.

 

چهارشنبه، ۷ بهمن ۱۳۸۳January 26, 2005 4:12 AM

Chris
امشب، جايزه هنر و نيايش هم به خاطرات خوش " کريس" از سفر ايران اضافه شد.

Alfred Yaghoubzadeh
آلفرد يعقوب زاده، خيلي آرام و خونسرد جايزه 15 هزار دلاري را گرفت و براي داوري
World Press Photo امسال به هلند رفت.


اين جوان که اسمش را فراموش کردم از فرط خوشحالي دريافت جايزه 5 هزار دلاري، ابتدا يادش رفت که با وزير دست بدهد و مسجد جامعي را رد کرد! کاش حداقل بعضي وقت ها جوايز نصيب چنين جوان هايي شود تا به آنها انگيزه، فضا و امکان حرکت بدهد.

Mishquet Krifa
خانم ميشکت کريفا و مترجم مضطربش.

طلب باران
مراسم طلب باران که يک جاهايي به سمت رقص هاي کوچه بازاري و توي عروسي ها انحراف پيدا مي کرد!

(اين عکس ها را از صندلي که نشسته بودم گرفتم، زاويه و زوائد توي عکس ها را به بزرگواري خودتان ببخشيد)